<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>واژگون</title>
<link>http://vajgoon.blogfa.com/</link>
<description>اینجا پر است از واژگانی واژگون</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 24 Oct 2009 06:51:23 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>وقتی زبان، غربزده می شود</title>
<link>http://vajgoon.blogfa.com/post-210.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم چرا که آنها که ایمان آوردند لاخوف علیهم و لاهم یحزنون. اگر غمی هست تنها غم غربت است. این انسان های غمگینی که می بینی همان هایی که مدام غر می زنند و سر به زانو گرفته اند و احساس تنهایی می کنند دچار غم مدرن اند که غم ِ نیست انگاری است. انسان مومن غم تنهایی ندارد، غم ِ غربت دارد، غم ِ دور افتادگی. &lt;FONT color=#cc3300&gt;اینجاست که من می گویم زبان ِ فارسی نیز دارد از معنا تهی می شود. تفکر ِغربزده  ثمره زبان ِ غرب زده است. زبان وقتی غرب زده می شود که دال هایش به مدلولی متعلق به فرهنگی دیگر (فرهنگ غرب) حواله شود. وطن پرستی را همان ناسیونالیسم می فهمیم. و از همه مسخره تر وقتی است که فکر می کنیم ((عشق)) همان ((love)) است.&lt;/FONT&gt; همین چند روز پیش بود که همسرم می گفت بیا در زندگی مان از کلمه شانس ((CHANCE)) استفاده نکنیم. بیا بگوییم تقدیر چنین بود. به راستی مگر ما معتقد نیستیم که ((لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین)) هیچ برگی از درخت نمی افتد مگر با اراده خدا؟ شانس برای فرهنگی است که می پندارد دنیا به احتمالات و تصادفات &lt;STRONG&gt;رها شده&lt;/STRONG&gt; است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نیهیلیسم را پوچی ترجمه کرده اند اما پوچی تنها ثمره نیهیلیسم است. نیهیلیسم را باید نیست انگاری ترجمه کرد. هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 06:51:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vajgoon&amp;postid=210</comments>
<dc:creator>vajgoon</dc:creator>
<guid>http://vajgoon.blogfa.com/post-210.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر فرزند تان منگول شد</title>
<link>http://vajgoon.blogfa.com/post-209.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در یک تقسیم بندی جامعه شناختی، حقوق را به دو قسم حقوق تنبیهی و حقوق ترمیمی تعریف می کنند. در مواردی که جرم، خدشه عظیمی به وجدان جمعی وارد کند، احکام تنبیهی کاربرد دارد تا وجدان جامعه را تسکین دهد و در ضمن عبرتی باشد برای دیگران تا فکر جرم را از سر بیرون کنند. احکام ترمیمی نیز زمانی کاربرد دارد که وقوع جرم، آنچنان بزرگ نیست که وجدان جامعه را تحت تاثیر قرار دهد از این رو این احکام، خصلتی جبرانی – ترمیمی دارد. احکامی مثل اعدام خصلتی تنبیهی دارند که از یک سو وجدان جامعه را آرام می کنند و از سوی دیگر عواقب جرم های بزرگ را به دیگران گوشزد می کنند. احکامی مثل زندان نیز غالبآ خصلتی ترمیمی دارند تا حق را به حق دار برسانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما دستگاه قضای ما همچنان شنگول می زند. &lt;FONT color=#cc3300&gt;عملکرد این قوه، آنچنان ضعیف و همراه با مهربانی است که هر قورباغه ای را به وسوسه هفت تیر کشی می اندازد. اگر اجرای احکام اسلام را وقعی نمی نهید لا اقل آزاده باشید و به شکلی کاملآ سکولار به خاطر وجدان جمعی و درس عبرت و یا ترمیم واقعی و رساندن حق به حق دار فکری به حال این ویرانه قضا کنید. بمب می گذارند و شصت نفر را لت و پار می کنند و از آن وحشیانه تر بمب هایی است که توسط رسانه های شان در ذهن و روح جامعه می گذارند و دستگاه قضای ما در شدیدترین حالت، پذیرایی در زندان همراه با آب درمانی تجویز می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اگر فرزند تان منگول شد به هیچ وجه ناراحت نباشید چون با کمی آموزش می تواند رئیس قوه قضاییه شود تا به جای کارقضایی فکر تامین امنیت سرمایه دارها باشد و همه مجرمین را پس از پذیرایی شایسته با قرار وثیقه و بی قرار وثیقه روانه منزل کند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 16:55:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vajgoon&amp;postid=209</comments>
<dc:creator>vajgoon</dc:creator>
<guid>http://vajgoon.blogfa.com/post-209.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با عصای سفید وارد نشوید!</title>
<link>http://vajgoon.blogfa.com/post-208.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;علیرضا سمیعی&lt;/STRONG&gt; : «چشم، سلطان بدن است». اگر «مک لوهان» این جمله را می شنید ، به کلی دمق می شد که قبلأ نظریه اش را ایرانیان کوچه و بازار گفته اند. &lt;FONT color=#cc3300&gt;او بخش قابل توجه ای از مباحث فرعی نظریه خویش را صرف اثبات ونشان دادن این امر کرد که انسان معاصر به شدت« بصری» شده است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به گمان وی آدمی در دوران کابل ها و سیطره تلوزیون کاملا متفاوت می گردد. اول به این دلیل که برقراری ارتباط ، آموزش، تربیت و اجتماعی شدن  به وسیله  و البته از راه رسانه های تصویری ممکن می شود. دوم و مهمتر آنکه، این رسانه تصویری تا حد زیادی مستقل و خود ارجاع است . می گفت که پیام رسانه خود رسانه است و این معنی البته دشوار است .هم از این حیث که آن را درک کنیم و هم از این وجه که با آن همچون واقعیتی از واقعیات زمانه کنار بیاییم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حالا پس از دهه ها کلنجار با انواع رسانه در یافته ایم که رسانه ظرف ساده ای نیست که هر چیزی را در آن بریزیم و سپس با همان صورت دریافت نماییم. یک رقص محلی، یک داستان واقعی، مناسک دینی و... همه در رسانه به اقتضائات آن تن می دهند. از همه مهمتر آنکه تمام شئون زندگی ما تحت تاثیررسانه ها و به شدت بصری شده است . ما با دیدن فیلم و مسابقه از تلوزیون راه رسم زندگی را فهم کرده با جامعه و دنیای جدید هماهنگ می شویم، در مراکز آموزشی تدریس مولتی مدیا داریم، سلایق و انتخاب های خود را با تبلیغات سامان می دهیم، و هر چند رابطه را دور انداخته ایم روبه روی صفحه رایانه به دیگران مرتبط می شویم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 267px; HEIGHT: 219px&quot; height=243 alt=&quot;&quot; hspace=3 src=&quot;http://www.3noqte.com/main/images/stories/shabanpoor/nemad/braille.jpg&quot; width=306 align=right vspace=3 border=0&gt;خوب که دقت کنیم درمی یابیم  موضوع این نیست که یک جور زندگی یا پاره ای از مهارت ها (مهارت کار با لوازم جدید) خود را در کنار دیگر جوانب زندگی طبیعی ، همان زندگی  قدیمی خودمان، جا دار کرده باشد . بلکه در حقیقت دنیای مجازی وارد زندگی شده ، جای هر چیز دیگر را گرفته واساسا سنجه و ارزش هر گونه زیست (گیرم که بخش کاملا طبیعی زیست انسانی باشد)گشته . این زندگی جدید با شدت بسیار بیشتر بصری است . زیرا که دیدن فیلم و مسابقه و آموزش مولتی مدیا و... تنها به کمک چشم امکان دارد . نتیجه روشن است : دیگران نمی توانند به این دنیا وارد شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این سد، گاه به این خاطر پیش می آید که کسی در یک کشور کاملا محروم به دنیا می آید، و یا گاه از هوش معمولی برخوردار نیست و در هر حال کمتر امکان مقایسه واصلا احساس ضرورت برای هماهنگی در خویش می بیند . اما  نابینا همین جا و با ضروریات همین زندگی از امکانات ابتدایی بی بهره است. هم اکنون مدتی است که آنها در این جهان واقعا جدید به همراه ما راه نمی آیند و در آینده با بیشتر بصری شدن زندگی، بیشتر جا می مانند؛ واگر هنرمندان و متفکران کمتر به مسائل آنها می اندیشند، شاید از این رو باشد که ایشان را در کنار خود نمی بینند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته حتم داریم که دانشمندان و مخترعین و رفاه فروشان انسان دوست به زودی راه هایی می یابند و می فروشند. ولی دو نکته قابل تامل است . اول آنکه دنیای بیشتر بصری کمتر مجال تکنیک هایی را می دهد(بهتر است بگوییم کمتر می تواند) که نابینایان را در جهت نقیض خود بپروراند و دوم اینکه این برادران و خواهران اساسا وارد این دنیا نشده اند که حالا مثلا در بمانند و ما مثلا یاری کنیم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2- گذشته از دقت در مشکلات نابینایان و ذکر مصیبت، خوب است بیاندیشیم زندگی آنها در اعماق چه است و چگونه معنا می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; می گویند کسی ماجرای شکار اش را برای دوستی تعریف می کرد که در  جنگل به شیری برخورده و تنها تیر اش را هدر داده است. القصه، آقا شیره سر میرسد و مرد را می بلعد .دوستش در می آید که ای بابا؛ تو که هنوز زنده ای؟! مرد در جواب می گوید که این چه زنده بودنی است بدون ماشین و ویلا و حساب بانکی فلان قدر! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این شوخی آنقدر هم بی راه نیست و دست کم تذکر می دهد که &lt;FONT color=#cc3300&gt;ما معنای زندگی را در لذایذ و رسیدن به آرزوها و اهوا نفس می دانیم . در حالی که زندگی باید به گونه ای معنا شود که هر کسی از دارا و ندار و ناقص و در بند، بتواند بر اساس آن بزید .ظاهرا غفلت و حجابی در کار است .&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«مارتین هایدگر» گفته بود غفلت تاریخی آدمی فراموشی «وجود» است . این در حالی ست که فلاسفه(معنا کنندگان حیات) همه گرفتار «موجود بینی» هستند.به این ترتیب اصل بنیادی زندگی (وجود) در محاق افتاده و ریشه نیهلیسم را همین می دانست .اگر نظر او درست باشد صد البته که غفلت ما امروزه در پرتو زیست جهان به شدت بصری بسی عظیم تر شده. «ژان بودریار» معتقد بود ما امروزه دچار «حاد واقعیت» هستیم ، یعنی تصاویر بصری (که مسلما غیر واقعی هستند) نه تنها جای واقعیت را گرفته اند که حتی بیشتر، آنها خود، واقعیات را می سازند. ما همواره با عکس هایی جعلی از واقعیات سر و کار داریم و چنان محاصره هستیم که راه تمیز واقعی از غیر، ناممکن شده است . من در این چاه ویل، یک عده را می شناسم که بیرون از گود نشسته اند: نابینایان. هایدگر از اصطلاح «نیوشیدن» هستی برای فهم هستی استفاده می کرد .به نظر او &lt;FONT color=#cc3300&gt;یک نوع تفکر بی حجاب لازم است تا بتوان به «راز» عالم نزدیک شد . منظور از دیدن و شنیدن در اینجا همین کار معمولی حواس پنجگانه نیست بلکه موضوع تلاش برای نوعی التفات بی واسطه است .می دانیم که نابینایان برای جبران ضعف خویش از احساس خاصی کمک میگیرند که فراتر از حواس است هر چند این همان علم قلبی نیست اما به هر حال یک تجربه منحصر به افراد نابینا محسوب می شود.&lt;/FONT&gt; در این میان آنچه شاید شانس آنها را بیشتر می کند در نیفتادن با «جهان به شدت بصری شده» باشد . به نظر می رسد نابینایی امکانی  بالقوه برای درک غیر بصری (که دیگر واقعا مسموم شده است) جهان است . دست کم می توانیم به این فکر کنیم . &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اجالتا می روم تا از دوستان نابینای خود تقاضا کنم کلاس های توان بخشی جهت درک سالم تر جهان دایر کنند. لااقل  از نشستن در محاصره تصاویر وهمی که بهتر است!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 05:40:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vajgoon&amp;postid=208</comments>
<dc:creator>vajgoon</dc:creator>
<guid>http://vajgoon.blogfa.com/post-208.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دست از سر بچه‎ها بردارید </title>
<link>http://vajgoon.blogfa.com/post-207.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;STRONG&gt;علیرضا سمیعی&lt;/STRONG&gt; : در سراسر دنیا بدون اینکه به روی خود بیاوریم، می دانیم، کودکی، در بحران افتاده و ما همیشه در مراقبت از آن شکست خورده ایم. «محمدالدوره» را با گلوله مستقیم کشتیم و در افریقا از کودکی عکاسی کردیم که نزدیک یک کرکس (لاشخور) از گرسنگی بیهوش افتاده بود .سپس شاید چون به اندازه کافی وقیح نبودیم بحث‏هایی عبث ولی در عوض طولانی به راه انداختیم که آیا این فیلم کوتاه یا آن عکس، واقعی هستند یا ساختگی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=3 src=&quot;http://www.inn.ir/iran_media/image/2009/10/436231009_orig.Bmp&quot; align=right vspace=3 border=0&gt;در حالی که به هر حال روزانه بچه ها به ضرب گلوله و از زور گرسنگی می میرند به انگشتان خود نگاه میکنم. گیج از آنکه این خون کدام کودک است که از پنجه های من میریزد، یک طالبان دو ساله؟ مبارز بد طینت شش ساله‏ای در غزه؟ چهار ساله ای اهل یمن؟ تروریستی هفت ساله  با بمبی در کیف مدرسه که از عراق، اروپا را تهدید می کند؟... آنها آنقدر دورند که به چشم سیاستمداران نمی آیند، ولی به اندازه کافی به«تکه تکه شدن» و «گرسنگی» نزدیک اند. این دو خدایگانی هستند که از رگ گردن به بچه ها نزدیکترند. خود را قانع می کنم؛ گناه آنها جغرافیایی است که در آن می زیند. ولی موضوع فراگیرتر است. در کشورهای مرفه نیز خشونت آنها را تهدید میکند. با درنگ بیشتری در می یابم که خشونت نه تنها از راه اعمال بر کودکان بلکه گاه از طریق فراگرفتن ایشان عمل می کند. یعنی در  کنار کودکانی که خشونت می پذیرند، بچه هایی وجود دارند که خود خشن هستند. این دو گروه به یک اندازه طعمه خشونت شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به همین دلیل می توان از عبارت «خشونت فراگیر» در وصف آنها استفاده کرد. خشونتی که میکشد، گرسنه می گذارد، شکنجه میکند و ناهنجار می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خدا را! کدام هوفمان دوزخ تبار به آنها روی آورده. آمارها نشان می‏دهد حتی در اروپا علیرغم کوهی از نظریات علمی در باب تعلیم و تربیت، قوانین حمایتی، طرفداری از آزادی وانسانیت، هنوز بچه ها طعمه خشونت فراگیر هستند. چرا؟     &lt;BR&gt;زیگموند باومن در کتاب «عشق سیال» میگوید: «در کودکان هنوز انسانیتی مثله نشده باقی مانده است» آنگاه با هیجان از لزوم حفاظت از بچه ها حرف می زند. شاید مسئله همین حفظ انسانییتی باشد که هنوز به تاراج انواع رذیلت ها نرفته. کودکان و نوجوانان در درون خویش «انسان» را حمل میکنند. و مقصود ما در حقیقت نگاه داری و پرستاری از آن است. اما رفتار ما نسبت به ایشان همواره صرفا حمایتی نیست. منظورم فقط زمانهایی نیست که با شرارت به آنها حمله میکنیم، بلکه میخواهم بر روی وقتی تمرکز کنم که از از کودکان چون ابزار سود میجوییم. ما برای بچه ها فیلم، سر گرمی و اسباب بازی می سازیم. ودر جریان انجام همه موارد پنهانی سود اقتصادی خود را دنبال میکنیم . زیرا آنها خریدارانی بی نقص هستند. چرا که از یک سو قدرت راضی کردن والدین را برای تهیه سرگرمی دارند و از سوی دیگر نارضایتی آنها به پای کودکی و بوالهوسی نوشته می شود و نه بی کیفیتی کالا. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در شیوه های فروش جدید چیزی وجود دارد که به آن «صنعت نق نق» میگویند. یعنی اگر بتوانیم بچه ها را مجاب کنیم، آنها آنقدر به جان پدر و مادر غر میزنند تا مجبور شوند کالای مورد نظر را خریداری نمایند. واضح است که در این حال اصلا توجه نکردیم که به این طریق از بچه ها موجوداتی مصرفی می سازیم. در کنار آن بازیهایی به بازار می آورند که برای جذابیت بیشتر خشن هستند. توضیح اینکه در نتیجه چه بلایی بر سر آنها می آید از کفر ابلیس مشهورتر است.آیا دست از سر آنها بر می داریم. نه، بلکه فیلم هایی می سازیم که در آن بچه ها در دسته های دو نفری به صورت زوجهای دختر و پسر به این طرف وآن طرف می روند و در مواردی حتی میان آنها رقابت های شبه عشقی دیده میشود. می توان این مورد را «غیر جنسیت زدایی» نامید. چرا که ما خواه ناخواه از زندگی غیر جنسی کودکان غیر مستقیم نمایشی جنسی ترتیب می دهیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;علیرغم پنهان کاری و ریا ورزی ما، کودکان در نتیجه این عملیات تبدیل به انسانهایی مصرفی، خشن و تا حد بیش از اندازه ای جنسی می شوند. نه خلاق، با اراده و خانواده دوست. حاشا کردن این موارد فایده ای ندارد. زیرا انسان های بزرگسال عهد ما نتیجه طبیعی همین روش ها هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گذشته از آن لاقیدی، حمل سلاح وتجاوزاز هم اکنون در میان آنها رایج است و اگر نه پس اینهمه دوربین مراقب در مدارس چه معنایی دارد. انسان عهد ما از همه دورانها خودخواه تر است. و این خصیصه را تا حد مازوخیست (خود آزاری) پیش برده. عجبا که خودخواهی سرانجام به خودآزاری بدل شد. روش زندگی ما همه سپهرهای حمایتی مانند پارسایی، خانواده،و محیط زیست را تهدید می کند. گوش کسی هم بدهکار نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نظر می رسد به جای حمایت از انسان خفته در کودکان، گرم سرکوب آن هستیم. بسیاری از متفکرین عصر ما باور دارند که آدمی چیزی است که باید آن را تاسیس کرد. به همین علت با طیب خاطر مشغول تخریب خصوصیات کودکان هستیم بلکه موجود جدیدی را بنا کنیم. این یک دو، راه هایی اساسی هستند. یا باید به انسان غنوده در بچه ها ایمان آورده از آن پرستاری کنیم(عقیده قدیمی باور به فطرت پاک) و یا با جرح و تعدیل کودکان، انسانهای جدیدی اختراع نماییم. گویا در دهه های اخیر راه دوم را گزیده ایم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;دلم می خواهد کسی پیدا شود و به خاطر خدا فریاد بزند که دیگر کافی است، دست از سر کودکان بردارید و به جهنم بزرگسالی خودتان بروید.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;--------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;وبلاگ واژگون سه ساله شد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 01:07:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vajgoon&amp;postid=207</comments>
<dc:creator>vajgoon</dc:creator>
<guid>http://vajgoon.blogfa.com/post-207.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بسیجی نباید زنده بماند باید مثل همت و باکری برود زیر خاک تا واقعی باشد!</title>
<link>http://vajgoon.blogfa.com/post-206.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تحلیلی بر شعار &quot; بسیجی واقعی همت بود و باکری&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پرسش از مرز واقعیت و خیال شاید مهم ترین سوال معرفت شناختی بوده است. چه چیزی واقعی است و چه چیزی موهوم است؟ خود این سوال متضمن این پیشفرض است که مقولات یا موهومی اند یا واقعی پس چیزی به نام موهومات یا تخیلات نیز واقعیت دارد. &lt;FONT color=#cc3300&gt;واقعیت هر آن چیزی است که کلمه یا دالی برای اشاره به آن وجود داشته باشد.&lt;/FONT&gt; مثلآ سراب یک واقعیت است چون ما چیزی به نام سراب را می بینیم و کلمه ای هم به نام سراب وجود دارد. واقعیت هر آن چیزی است که راجع به آن گفتگو می شود. شاید بگویید : ((سیمپلاها، هیمپلاها را خوردند)) ولی سیمپلاها و هیمپلاها هیچ واقعیتی ندارند چون جایی در گفتمان ها ندارند و هیچ گفتگویی درباره آنها انجام نمی شود. &lt;FONT color=#cc3300&gt;این تعریف از واقعیت تعریفی گفتمانی است و گفتمان ها مشخص می کنند که چه چیزی واقعی است و چه چیزی واقعی نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما گاهی کلمه &quot;واقعی&quot; به معنای با اصالت استفاده می شود. مثلآ وقتی می گوییم طعم واقعی نوشابه یعنی نوشابه های قدیم و اصیل و اولیه همچین طعمی داشته اند و نوشابه های جدید دیگر آن طعم واقعی و اصیل گذشته را نمی دهند. وقتی سبزها شعار می دهند : بسیجی واقعی، همت بود و باکری یعنی بسیجی های اولیه مثل همت و باکری بودند خوب تا اینجا که حرف جدیدی گفته نشده و همه می دانیم که همت و باکری بسیجی واقعی بودند و با شهادت شان این را اثبات کردند. به واقع بسیجی واقعی و اصیل یعنی بسیجی ای که برای آرمان هایش تا سر حد شهادت مبارزه می کند. اما باید دید آنها با ذکر اینکه بسیجی واقعی همت و باکری هستند چه منظوری را دنبال می کنند؟ در درجه اول تاکید بر اصالت اولیه هر چیزی ممکن است به معنای مخالفت با تغییر تلقی شود. شبیه آن دسته از اشراف و ثروتمندان با اصالت قدیمی که هنوز توی منزل شان با گرامافون، شد خزان گلشن آشنایی گوش می کنند و با تغییرات جلو نیامده اند. &lt;FONT color=#cc3300&gt;جالب است که یکی از اتهامات قرتی ها به نظام و جماعت بسیجی و حزب اللهی همیشه این بوده که اینها عقب مانده اند و خود را با زمانه همراه نمی کنند. خوب اگر قرار است که همه چیز تغییر کند چرا مفهوم بسیجی تغییر نکند؟ چطور اینها که اینقدر به تغییر و تحول علاقه داشتند وقتی نوبت به بسیجی می رسد متحجر می شوند و با تغییر و تحول در مفهوم بسیج مخالفت می کنند؟ چرا بسیجی همواره باید مفهومی متعلق به دهه شصت باشد؟ اگر تغییر خوب است بسیجی هم می تواند تغییر کند&lt;/FONT&gt; چنانکه صفحه های گرامافون نیز تبدیل به سی دی و دی وی دی می شوند و چنانکه طعم نوشابه ها نیز قرار نیست همیشه ثابت باقی بماند. پس با گفتن این شعار باز چیز جدیدی گفته نمی شود. چون واقعیت همواره در حال تغییر است. &lt;FONT color=#cc3300&gt;هم، همت و باکری، بسیجی واقعی بودند و هم &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 253px; HEIGHT: 255px&quot; height=330 alt=&quot;&quot; hspace=3 src=&quot;http://mohsen8.persiangig.com/image/joonub88/13.jpg&quot; width=306 align=right vspace=3 border=0&gt;بسیجیان فعلی که ممکن است تغییر کرده باشند واقعی هستند. گذشته از این مطابق با تعریفی که از واقعیت کردیم یعنی هر آنچه که جایگاهی در گفتمان داشته باشد بسیجیان امروزی نیز موهومی نیستند، واقعی هستند چون وجود دارند، دیده می شوند و درباره آنها گفتگو می شود.&lt;/FONT&gt; اما نکته قابل استخراج دیگری از این شعار می تواند این باشد که بسیجی واقعی حتمآ باید شهید شده باشد تا یک بسیجی واقعی باشد. به عبارت دیگر یک بسیجی خوب، یک بسیجی شهید است. پس رزمندگان داوطلبی که شهید نشدند بسیجی واقعی نیستند. &lt;FONT color=#cc3300&gt;جانبازها و شیمیایی های بازمانده از جنگ تنها در صورتی واقعی هستند که شهید شوند. سردار جانباز علی فضلی، بسیجی واقعی نیست چون هنوز زنده است و خود را سرباز ولی فقیه می داند. پیام نهفته در این شعار در واقع نابودی بسیج و بسیجی است.&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cc3300&gt;بسیجی واقعی نباید زنده باشد تا با آشوب گری و قانون شکنی قرتی ها مبارزه کند. و این هم یک نشانه دیگر از افکار فاشیستی آنهاست که قصد نابودی بسیجی را دارند&lt;/FONT&gt;. بسیجی واقعی هر آن کسی است که در راستای حفظ نظام و انقلاب اسلامی عمل می کند. هم امثال همت و باکری و هم بسیجیان امروز همه واقعی هستند و بهترین دلیل واقعی بودن بسیجیان امروز همین است که دشمنان اسلام و ایران و قرتی ها از آنان متنفرند. رمز زنده بودن شهید همین است که حتی از جنازه و سنگ قبر او نیز می ترسند. آنهایی که امروز شعار همت و باکری می دهند همان هایی هستند که از دفن شهدا در دانشگاه ها هراس دارند. اما اگر تعریف آنها از بسیجی را بپذیریم و قبول کنیم که یک بسیجی خوب یک بسیجی شهید است باز هم قرتی ها نمی توانند سودی از این شعار ببرند چرا که با این شعار، بسیجی را تحریک می کنند تا سر حد شهادت با آنها مبارزه کند و تبدیل به یک بسیجی واقعی شود. بسیجیان قدیم نیز موجودات عجیب و غریبی نبودند آنها نیز مثل بسیجیان حال حاضر پوست و گوشت و استخوان داشتند آنها نیز دغدغه اسلام و ایمان داشتند. آنهایی که می خواهند اسم همت و باکری و شهدا را مثل خیلی چیزهای دیگر مصادره کنند بهتر است اول سری به وصیت نامه شهدا بزنند تا کمتر باعث خنده حضار شوند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 12:39:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vajgoon&amp;postid=206</comments>
<dc:creator>vajgoon</dc:creator>
<guid>http://vajgoon.blogfa.com/post-206.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه کنیم با تناقضاتی که ما را تکه تکه می کند؟</title>
<link>http://vajgoon.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#663333 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;در دنياي مدرن جريان بسيار نيرومندي به وجود آمده كه جوان مسلمان بايد شنا كردن در جهت مخالف آن را بياموزد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انسان همواره در سر دو راهی است و یکی از این دو راهی ها دو راهی واقعیت و آرمان است. دوراهي بين دنيا و آخرت. می خواهم از تناقضاتی بگویم که بسیاری از ما علی الخصوص آدم های مذهبی در مواجهه با دنیای مدرن گرفتارش می شویم. تناقضاتی که گاه ما را از پای در می آورد و شخصیت ما را چند تکه می کند و هویت ما را نابود می کند. فرض کنید در جمع دوستان خوابگاهي هستيد و آنها مشروب مي خورند از يك طرف به گناه فكر مي كنيد و از يك طرف به پذيرش بين دوستان و مسخره نشدن توسط آنها مي انديشيد. در درجه اول شاید تا جايي كه امكان دارد سعي كنيم اصلآ در اين مجالس حضور نداشته باشيم و سعي كنيم با همفكران خود تعامل كنيم زيرا همنشيني بسيار تاثير گذار است و نبايد خيلي به خودمان مغرور و مطمئن باشيم كه تاثير نمي گيريم. چه بسا بزرگان و عرفا و روحانيوني كه در اثر همنشيني تغيير كرده اند! ولی کار به این سادگی ها نیست و نمی توان همواره صورت مساله را پاک کرد.شاعر شيرين سخن در اين زمينه مي فرمايد كه: &lt;FONT color=#cc3300&gt;(( من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است))&lt;/FONT&gt; يعني با آنها باشيم اما نباشيم. تعامل كنيم ولي مواظب دلمان باشيم كه دل مركز تاثيرپذيري است. يعني مواظب باشيم كه چه تاثيري از ديگران مي گيريم.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;انسان يك شبه تغيير نمي كند بلكه فرايند تغيير به تدريج اتفاق مي افتد. در قرآن هم اينگونه مي خوانيم كه : ((ولا تتبعوا خطوات الشيطان)) خطوات يعني گام به گام. شيطان با هوش تر از آن است كه به ما بگويد : سلام دوست عزيز بيا مشروب بخور بلكه شيطان با صبر و حوصله فراوان زمينه هاي لازم را فراهم مي كند.&lt;/FONT&gt; تصور كنيد روزي از خواب بيدار شويد و متوجه شويد كه چهل كيلو چاق تر شده ايد چقدر وحشت زده مي شويد! افرادي كه از چاقي رنج مي برند و انواع رژيم هاي غذايي و ورزشي را دنبال مي كنند به تدريج و در طي ساليان زياد دچار اضافه وزن شده اند و با سختي فراوان هم در پي بازگشت به وضعيت گذشته هستند و در واقع &lt;FONT color=#cc3300&gt;بازگشت به وضعيت گذشته كار چندان ساده اي نيست چنانكه در حديث مي خوانيم كه (( گناه نكردن آسان تر از توبه كردن است ))&lt;/FONT&gt;. توبه كار راحتي نيست چنانكه كم كردن وزن هم كار راحتي نيست. تغييرات اخلاقي به تدريج اتفاق مي افتد روزي به خود مي آييم كه غرق در فساد و گناهیم و ماشاالله و هزار ما شاالله برقدرت توجيه انسان كه آسمان و ريسمان را به هم مي بافد تا رفتار غير اخلاقي و غير شرعي خود را توجيه كند.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;ما همواره قرار نیست خود را با محیط پیرامون هماهنگ کنیم بلکه نیاز داریم که نحوه مواجهه و تقابل با دنیا را بیاموزیم. آمادگي براي حضور در جامعه به معني همرنگ شدن كامل با جامعه نيست بلكه آموختن هنر چگونگي مواجهه با اين مسائل است. پس باید به جای انفعال و رقصیدن به ساز دنیا فعال بودن و تاثیر گذار بودن را بیاموزیم.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;يعني به جاي اينكه دائمآ نگران تاثير پذيري از جامعه باشيم و دائمآ از خود مراقبت كنيم به ياد داشته باشيم كه بهترين دفاع، حمله است و ما مي توانيم حضور فعالانه اي در عرصه هاي اجتماعي داشته باشيم. &lt;BR&gt;ساليان زيادي بين علماي روان شناسي اجتماعي اين بحث مطرح بود كه ژنتيك و مسائل وراثتي شخصيت انسان را شكل ميدهد و يا اينكه انسان از محيط و مسائل تربيتي ساخته مي شود؟ عده اي معتقد بودند كه گرگ زاده آخر گرگ شود گرچه با آدمي بزرگ شود و عده اي مي گفتند كه جامعه و محيط شخصيت را شكل مي دهد. &lt;FONT color=#cc3300&gt;امروزه اين دو نظر تعديل شده و هر دو عامل تعيين كننده محسوب مي شوند يعني ما به طور طبيعي ژن هايي داريم كه از والدين خود به ارث برده ايم و اين ژن ها به طور بالقوه ما را مستعد بسياري از رفتارها مي كند و شرايط محيطي و تربيتي اگر مساعد باشد مي تواند اين استعدادهاي ژنتيكي را بالفعل و شكوفا كند و يا جلوي رشد اين استعدادها را بگيرد.&lt;/FONT&gt; با اين حساب محيط آموزشي و تربيتي بايد محيطي باشد كه شرايط را براي بروز استعدادهاي مساعد فراهم كند و جلوي بروز خصلت هاي منفي را بگيرد. متاسفانه در بعضي امور مشاهده مي شود كه آموزش و پرورش با ايجاد يك محيط ایزوله، نوجوان را از تجربه فضاهاي جديد محروم مي كند. فضاهايي كه مي تواند باعث بروز استعدادهاي دانش آموزان شود و سبب موفقيت و اعتماد به نفس آنان گردد. &lt;FONT color=#cc3300&gt;به طور مثال همواره اين سوال وجود داشته كه چرا مدارس مذهبی، اين قدر تاكيد بر علوم فني و مهندسي دارند و راه را براي بروز استعدادهايي در زمينه هاي علوم تجربي و انساني و هنر مي بندند. مطمئنآ دانش آموزي كه در زمينه تحصيلي موفق باشد انساني با اعتماد به نفس خواهد بود كه در مواجهه با جامعه نه تنها خود را نمي بازد و دچار تضاد نمي شود بلكه حضوري فعال و تاثير گذار خواهد&lt;/FONT&gt; داشت ولي انسانهاي نا موفق كه نتوانسته اند استعدادهاي خود را شكوفا كنند در مواجهه با مسائل سريع تر خود را مي بازند و دچار تناقضات مي شود و چه بسا اين تناقضات وي را از پا در بياورد. دانش آموز موفق مذهبی كه حال به دانشجويي موفق تبديل شده با خود مي انديشد كه تفكرات ديني و مذهبي من نه تنها مانع موفقيت من نبوده بلكه عامل پيشرفت و موفقيت من بوده است. به طور مثال يكي از دوستانم كه از دانشجويان ممتاز دانشگاه تهران در مقطع ليسانس و ارشد دانشگاه شریف در رشته مکانیک بوده و هم اکنون در بلاد کفر مشغول پروژه دکتراست برايم تعريف مي كرد كه قرار بود براي نشريه ای در دانشگاه تهران اسم انتخاب كنند و همه متفق القول نام &quot;مينروا&quot; را انتخاب كرده بودند (( الهه دانايي يونان )) ولي من به شدت با اين اسم مخالفت كردم و نظر خود را به كرسي نشاندم. اين امر مسلمآ از ممتاز بودن و اعتماد به نفس اين دانشجو ناشي مي شود. &lt;BR&gt;نكته بعدي اين است كه مدرسه و دانشگاه، دانش آموز و دانشجو را طوری پرورش دهد که زبان بسته نباشد وبتواند در جامعه حرف بزند و اين مستلزم اين است كه در محیط آموزشی فضاي ديالوگ فراهم باشد. اما موفقيت، اعتماد به نفس و خوب حرف زدن كافي نيست بلكه جوان مسلمان بايد با كوله باري از بينش هاي فكري قوي و با بصیرت وارد اجتماع شود. دكتر نصر در صفحه 347 كتاب &quot; جوان مسلمان و دنیای متجدد مي گويد: &lt;FONT color=#cc3300&gt;&quot;در دنياي مدرن جريان بسيار نيرومندي به وجود آمده كه جوان مسلمان بايد شنا كردن در جهت مخالف آن را بياموزد&quot;&lt;/FONT&gt; یک جوان مذهبی بايد قبل از ورود جدي به جامعه پيش زمينه اي ذهني از مسائلي مانند جنس مخالف، سكس، سيگار، شادي و لذت، آرامش، مشروب، مد، مواد اعتياد آور، موسيقي، رقص و آواز، رسانه هاي غربي، فيلم و سينما، مدرنيته، غربزدگي، سياست و ... داشته باشد. نكته ديگري كه نبايد فراموش شود روحيه تساهل و مداراست و اين خيلي مهم است كه انسان بتواند در عین حفظ مواضع، تعامل صحيحي با ديگران برقرار كند و در عين اينكه عقايد متفاوتي دارد بتواند جذاب باشد و در جامعه و در ميان همسالان و اطرافیان خود پذيرفته شود.&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;من فکر می کنم جوان موفق و با اعتماد به نفسي كه با مسائل جامعه آشناست و با بينش هايي قوي، كلامي نافذ و روحيه اي همراه با مدارا وارد جامعه مي شود کمتر دچار تناقضات خواهد شد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;--------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;یکی از عجایب روزگار این است که علیرضا سمیعی وبلاگ بنویسد. در مورد علیرضا فقط می تونم بگم که خیلی کارش درسته و فقط می تونم اینو اضافه کنم که وبلاگ &lt;A href=&quot;http://samiey.blogfa.com/&quot;&gt;سرزمین دیر&lt;/A&gt; را باید خواند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 20:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vajgoon&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>vajgoon</dc:creator>
<guid>http://vajgoon.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدینوسیله اینجانب از جدایی ها شکایت می کند</title>
<link>http://vajgoon.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قلم و آنچه از آن تراوش می کند. گویی قلم خودش اراده ای دارد خارج از اراده مولف و شاید قلم و مولف با هم در حال تبادل اند و بر هم تاثیر گذار. قلم، ابزار مولف نیست و چه بسا که مولف، ابزار قلم باشد. تراوش قلم محصول مواجهه ما با هستی است. &quot;من&quot; وقتی با &quot;دنیای پیرامون&quot; مواجه می شود مساله آغاز می شود و مساله که آغاز شود قلم به کار می افتد. ( من / هستی ) وز نیستان هستی که ما را بریدند قلم به نفیر آمد تا از جدایی ها شکایت کند.جدایی، جدایی، جدایی، مساله این است. من از جدایی ها شکایت دارد. &lt;FONT color=#cc3300&gt;بدینوسیله اینجانب محمد الیاس شکایت خود را از جدایی ها اعلام می کنم و خواهشمندم که دست از این همه جدایی و شکاف و تفکیک و تمایز و طبقه بندی بردارید.&lt;/FONT&gt; هستی، گیتی، دنیا و چه جالب که ما این نام ها  را بر زنان می گذاریم زنانی که ما را از وجود خود می زایند. زاییده می شویم، هبوط می کنیم و از مادرمان جدا می شویم. مادری که ما،در او بودیم. آنگاه که خودمان جزو هستی بودیم مواجهه ای در کار نبود. جدا که شدیم این سه کلمه ایجاد شد ( من، هستی، مواجهه ) این سه کلمه که ایجاد شد قلم هم به کار می افتد و شروع می کند به داد فریاد و &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=3 src=&quot;http://i25.tinypic.com/2mzmyj7.jpg&quot; align=right vspace=3 border=0&gt;شکایت از جدایی. &lt;FONT color=#cc3300&gt;اما چه کسی راضی به این جدایی بود؟ چه کسی از این جدایی خوشحال می شد؟ اسطوره های مذهبی ( استوری : داستان) به ما می گویند که شیطان رانده شده ( جدا شده)  ما را جدا کرد. شیطان، اصلآ علاقه خاصی به جدایی دارد. شیطانی که خودش را تافته جدا بافته دانسته بود می خواست همه چیز را از هم جدا کند. انسان، جدا شد در آغاز از جدایی ها شکایت کرد اما کم کم به جدایی عادت کرد و شیطان به او گفت حالا که مثل همدیگر جدا شده ایم بیا تا همه چیز را از هم جدا کنیم&lt;/FONT&gt; و انسان خودش را از طبیعت جدا کرد. خودش را از همسایه اش جدا کرد. مرد را از زن جدا کرد. بچه را از بزرگسال جدا کرد. عده ای هنوز مانده بودند که از جدایی ها شکایت می کردند پس آنها را هم از جامعه جدا کرد و به کلیسا فرستاد. مدرسه و بازار از مسجد جدا شد و دنیا تقسیم شد و تقسیم شد تا به اینجا رسید به جهانی تکه تکه شده. &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اما هنوز هم می توانیم از خود سوال کنیم که آیا ما برای وصل آمدیم یا برای فصل کردن؟ وظیفه ما این است که دنیا را تکه تکه کنیم یا به وحدت برسانیم؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;و خیلی وقت بود که از این گونه حرف ها نزده بودم و این روزها خیلی دلم میخواست که حدیث نفس بنویسم. دغدغه این روزهایم علاوه بر رصد تحولات سیاسی و اجتماعی، اندیشیدن به پایان نامه و سربازی و کار است و من اصولآ دنیا را سخت نمی گیرم ولی فکر و خیال ها همیشه پشت در اتاق من صف کشیده اند و مدام در ذهنم صدای شمشیر بازی کلمه ها می آید و شنیدن صدای مهربان زهرا و دیدن چهره زیبایش آرامم می کند و این &lt;A href=&quot;http://masih.ruhollah.org/&quot;&gt;محمد مسیح &lt;/A&gt;آخر کار خودش را کرد و واژگون را منتقل کرد به &lt;A href=&quot;http://elyas.ruhollah.org/&quot;&gt;اینجا&lt;/A&gt; با همه نوشته های گذشته اش و با همه کامنت هایش و با همه خوبی ها و بدی هایش و این نوشته ها مثل پرونده اعمال آدم همه جا به دنبال آدم است و من از وردپرس سر در نمی آورم و میناز هم بعد از هزار بار وبلاگ عوض کردن وبلاگ &quot;&lt;A href=&quot;http://minazh.blogfa.com/&quot;&gt;خط می زنم&lt;/A&gt;&quot; را راه انداخته است و منتظر نوشته هایش هستم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 13:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vajgoon&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>vajgoon</dc:creator>
<guid>http://vajgoon.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عمو قالیباف و کاسه هایی زیر نیم کاسه</title>
<link>http://vajgoon.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هفت ماه قبل از انتخابات خرداد ۸۸ یک فایل صوتی از جناب قالیباف منتشر شد که نکات زیر درباره رئیس جمهور فعلی و دولت وی در آن مطرح شده بود : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;الف) آقاي احمدي نژاد نه انقلابی بوده و نه خط امامی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ب) نامبرده نه تنها مطیع رهبري نیست، بلکه حداقل 15 مورد تخلف از دستورات رهبري در دوره چهار ساله ریاست جمهوري وي سراغ دارید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ج) دولت وي، فاسدترین دولتها در سی سال بعد از انقلاب است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;د) دزدي هاي وي و همراهانش در شهرداري تهران قطعی و مستند است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ه ) وي، انقلابی، صالح، مدیر و سرباز ولایت نیست و حتی راستگو هم نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و) یکی از وزراي دولت کنونی همسر فرانسوي دارد و یکی دیگر از وزراء، شرب خمر می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ز) رحیم مشایی، هم خودش و هم همسرش از منافقین بوده اند و اعتقادي به انقلاب ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ح) دکتر احمدي نژاد براي انقلاب خطر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ط) وي، دلالان رابطه با آمریکا را به ایران آورده است و کسی را که بورسیه پنتاگون است مشاور خود کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ي) دکتر احمدي نژاد، حتی یک روز سابقۀ فعالیت قبل از انقلاب ندارد، حتی یک سیلی در راه انقلاب نخورده است، حتی یک روز در جبهه حضور نیافته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ك) بعد از اشغال لانه جاسوسی آمریکا و تأئید امام، وي کار امام را هم غلط می دانست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ل) ایشان در دوره ریاست جمهوري خود، ذلیلانه، بارها به دنبال ایجاد رابطه با آمریکا بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;م) نباید حمایتهاي رهبري از وي را به حساب نقطه قوت ایشان بگیریم بلکه نقطه ضعف رئیس جمهور است که براي بقاي خود دائماً نیازمند به تائید رهبري باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ن) عدد و رقمهایی که ایشان می دهد، وحشتناك و غیر قابل باور است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با این حساب چرا جناب قالیباف که احمدی نژاد را خطری برای انقلاب می دانند اکنون سکوت اختیار کرده اند؟ و چرا ایشان هم اکنون برای حفظ انقلاب اقدامی نمی کنند؟ چرا در مجلس شوراي اسلامی حاضر نمی شوید و آنچه در جلسه 8 ماه پیش فرمودید، براي نمایندگان بازگو نمی کنید تا آنها براي رساندن رئیس جمهوري به موقعیت &quot;عدم کفایت سیاسی&quot; ترغیب شوند و جامعه اسلامی از زیر سلطه چنین کسی خارج شود؟ شما که خود را منتسب به جریان اصولگرایی می دانید و منظورتان از بیان این جملات  مبارزه انتخاباتی و رقابت با احمدی نژاد بر سر قدرت نبوده است چرا دیگر نگران انقلاب نیستید؟ این سکوت جنابعالی در حال حاضر می تواند خیلی معنا دار باشد چرا که می تواند این شائبه را ایجاد کند که شاید جنابعالی هم از هم پیمانان هاشمی و موسوی و خاتمی بوده اید و حال که این جریان را شکست خورده یافته اید مصلحت را در جدایی از آنها یافته اید و شاید هم کاسه دیگری زیر نیم کاسه باشد &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به هر حال جناب قالیباف باید پاسخگو باشد. اگر حرف حساب زده اید پای حرف تان بایستید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 21:46:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vajgoon&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>vajgoon</dc:creator>
<guid>http://vajgoon.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقایان حاکم! با هم بخورید به هم نخورید</title>
<link>http://vajgoon.blogfa.com/post-202.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;یکی از مصیبت هایی که در مباحثات سیاسی ما جریان دارد این است که معلوم نیست دعوا بر سر چیست. هرکسی یک نرخ تورم برای خودش مطرح می کند و نفر مقابل او را دروغگو می خواند آیا بهتر نیست به جای این بحث ها بنشینیم و تورم را تعریف کنیم. هرکسی خودش را مدافع انقلاب می داند و دیگری را خطری برای انقلاب می شمارد و در این میان هیچ کس تعریفی از انقلاب ارائه نمی کند. مساله این نیست که چه کسی حقیقت را می گوید مساله این است که حقیقت چیست. تا اینجا حتمآ این نکته عیان شده که بخش عمده ای از حقیقت اراده معطوف به قدرت و نزاع بر سر لحاف ملاست و بیچاره افراد جوگیری که این وسط قتیل الحمار می شوند و بیچاره تر کسانی که آخرت خود را فدای دنیاطلبی دیگران می کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آقایان حاکم! اصلآ نه از شما عدالت می خواهیم و نه رعایت اخلاق! اصلآ بخورید نوش جان تان دو لپی هم بخورید نگران نباشید به همتون می رسه فقط تنها تنها نخورید که بین تون دعوا بشه و اون وقت برای لشگر کشی لازم بشه بیاین سراغ مردم. خدای ما هم بزرگه و روزی رسون فقط جان مادرتون با هم دعوا نکنید از راهزن های قدیم یاد بگیرید اصلآ از مراد بیگ یاد بگیرید که با گروهش هرچی غارت می کردن با انصاف بین خودشون تقسیم می کردن. شنیدید میگن با هم بخندیم به هم نخندیم؟ شما ها هم با هم بخورید به هم نخورید&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 23:20:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vajgoon&amp;postid=202</comments>
<dc:creator>vajgoon</dc:creator>
<guid>http://vajgoon.blogfa.com/post-202.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طبقه بندی کردن همواره حقیقت را سرکوب می کند</title>
<link>http://vajgoon.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تفکیک و تمایز و طبقه بندی کردن شاید مهم ترین ویژگی تفکر از نوع مدرن است. اما آیا صرف دسته بندی کردن خودش به معنای تولید معرفت است؟ آیا معرفت این است که با استفاده از قوه وهم، مقولات دنیا را بخش بخش کنیم؟ اینگونه تقسیم بندی ها با چه معیاری تولید می شود و چه چیز جدیدی بر معرفت ما می افزاید؟&lt;BR&gt;این تقسیم بندی کردن ها و مفهوم سازی های بی هوده فقط بازی کردن با زبان و پیچیده تر نمودن مسائل است. تولید معرفت بر هم زدن همه تفکیک ها و برقراری اتحاد و تعادل بین همه مفاهیم است. تولید معرفت یعنی ساده کردن نه پیچیده کردن. معاشران گره از زلف یار بگشایید. &lt;BR&gt;معرفت را نه تنها نمی توان به کته گورایز فروکاست بلکه چه بسا باید معرفت را افشای دسته بندی کردن های خیالی تعریف کرد. معرفت یعنی معلوم کردن چیزی که در پس پرده است.  معرفت، تاباندن نور است بر جهان اعیان و یافتن گوشه ای از حقیقت پنهان. با تفکیک و طبقه بندی صرفآ جهان بسیط را به جهانی تکه تکه و گیج کننده تبدیل کردن نه تنها معرفت نیست بلکه دقیقآ ضد معرفت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایجاد تفکیک و تمایز، زاییده در غلتیدن به سوبژکتیویسم و گیر کردن در تار و پود مجاز است. هولناک ترین طبقه بندی ها وقتی اتفاق می افتد که آدم ها را طبقه بندی کنند. همین طبقه بندی هاست که ایجاد (( دیگری)) می کند و یک دسته در مقام سوژه  به خود اجازه می دهد که به دیگری به مثابه ابژه نگاه کرده و  اعمال قدرت کند. اگر آدم ها را طبقه بندی نکنیم تفاوتی وجود نخواهد داشت. برداشت غالب این است که تفاوت ها مجوز طبقه بندی را صادر می کند اما شاید کمتر به این نکته توجه کرده ایم که در افتادن به طبقه بندی کردن خود می تواند عاملی بر افزایش تفاوت و تکثر و در نتیجه هرج و مرج و سرکوب باشد. طبقه بندی کردن به تفاوت ها دامن می زند. معرفت یعنی درست کردن وضعیتی که همین تفکیک کردن های بی حساب و کتاب به بار آورده است. وقتی تفکیک کنی به تفاوت ها هم دامن میزنی و وقتی به تفاوت ها دامن بزنیم ناگزیر به دامن ترجیح و اولویت و اعمال سلطه می افتیم. دسته اولویت یافته چنان بی رقیب می ماند که اجازه نقد نمی دهد. اجازه نقد هم بدهد تنها همین چرخه معیوب تکرار می شود. اولویت بندی که کردیم دسته های اولویت نیافته به محاق می روند و دوباره نیمی از حقیقت سرکوب می شود و حقیقت نصفه و نیمه دیگر حقیقت نیست. این جا همان نقطه ای است که معضل همیشگی علوم مدعی انتقاد بوده است. از یکسو ادعای مبارزه با قدرت و انتقاد دارند و از سویی خود به راحتی در خدمت قدرت عمل می کنند و همین می شود که علم تبدیل می شود به یک بازی و سرگرمی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همه ما درگیر این شیوه تفکر هستیم و همه ما به نوعی با زبان تفکیک و تمایز سخن می گوییم خود من نیز وقتی دسته بندی می کنم فی الواقع با زبانی سخن می گویم که مخالفان ام آن زبان را می فهمند. وقتی در عرصه منازعه باشی دیگر جایی برای این بحث ها نیست نمی توان برای مبارزه با توپ و تفنگ از شمشیر استفاده کرد اگر با فلسفه مخالفیم باید با فلسفه به جنگ فلسفه برویم و اگر با جنگ مخالفیم باید با جنگ با آن مبارزه کنیم و وقتی با شیوه اندیشیدن مدرن و ثمرات این نوع از اندیشه مخالفیم چاره ای نداریم که برای مقاومت با همان قواعد بیاندیشیم ولی به هر حال می توان در همین قواعد هم بازاندیشی کرد و نشان داد که این شیوه تفکر چه مخاطراتی پدید آورده و برای برون رفت از آن باید طرح دیگری در انداخت.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 19:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vajgoon&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>vajgoon</dc:creator>
<guid>http://vajgoon.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
