تبليغاتX
واژگون - طبقه بندی کردن همواره حقیقت را سرکوب می کند

واژگون

اینجا پر است از واژگانی واژگون

تفکیک و تمایز و طبقه بندی کردن شاید مهم ترین ویژگی تفکر از نوع مدرن است. اما آیا صرف دسته بندی کردن خودش به معنای تولید معرفت است؟ آیا معرفت این است که با استفاده از قوه وهم، مقولات دنیا را بخش بخش کنیم؟ اینگونه تقسیم بندی ها با چه معیاری تولید می شود و چه چیز جدیدی بر معرفت ما می افزاید؟
این تقسیم بندی کردن ها و مفهوم سازی های بی هوده فقط بازی کردن با زبان و پیچیده تر نمودن مسائل است. تولید معرفت بر هم زدن همه تفکیک ها و برقراری اتحاد و تعادل بین همه مفاهیم است. تولید معرفت یعنی ساده کردن نه پیچیده کردن. معاشران گره از زلف یار بگشایید.
معرفت را نه تنها نمی توان به کته گورایز فروکاست بلکه چه بسا باید معرفت را افشای دسته بندی کردن های خیالی تعریف کرد. معرفت یعنی معلوم کردن چیزی که در پس پرده است.  معرفت، تاباندن نور است بر جهان اعیان و یافتن گوشه ای از حقیقت پنهان. با تفکیک و طبقه بندی صرفآ جهان بسیط را به جهانی تکه تکه و گیج کننده تبدیل کردن نه تنها معرفت نیست بلکه دقیقآ ضد معرفت است.

ایجاد تفکیک و تمایز، زاییده در غلتیدن به سوبژکتیویسم و گیر کردن در تار و پود مجاز است. هولناک ترین طبقه بندی ها وقتی اتفاق می افتد که آدم ها را طبقه بندی کنند. همین طبقه بندی هاست که ایجاد (( دیگری)) می کند و یک دسته در مقام سوژه  به خود اجازه می دهد که به دیگری به مثابه ابژه نگاه کرده و  اعمال قدرت کند. اگر آدم ها را طبقه بندی نکنیم تفاوتی وجود نخواهد داشت. برداشت غالب این است که تفاوت ها مجوز طبقه بندی را صادر می کند اما شاید کمتر به این نکته توجه کرده ایم که در افتادن به طبقه بندی کردن خود می تواند عاملی بر افزایش تفاوت و تکثر و در نتیجه هرج و مرج و سرکوب باشد. طبقه بندی کردن به تفاوت ها دامن می زند. معرفت یعنی درست کردن وضعیتی که همین تفکیک کردن های بی حساب و کتاب به بار آورده است. وقتی تفکیک کنی به تفاوت ها هم دامن میزنی و وقتی به تفاوت ها دامن بزنیم ناگزیر به دامن ترجیح و اولویت و اعمال سلطه می افتیم. دسته اولویت یافته چنان بی رقیب می ماند که اجازه نقد نمی دهد. اجازه نقد هم بدهد تنها همین چرخه معیوب تکرار می شود. اولویت بندی که کردیم دسته های اولویت نیافته به محاق می روند و دوباره نیمی از حقیقت سرکوب می شود و حقیقت نصفه و نیمه دیگر حقیقت نیست. این جا همان نقطه ای است که معضل همیشگی علوم مدعی انتقاد بوده است. از یکسو ادعای مبارزه با قدرت و انتقاد دارند و از سویی خود به راحتی در خدمت قدرت عمل می کنند و همین می شود که علم تبدیل می شود به یک بازی و سرگرمی.

همه ما درگیر این شیوه تفکر هستیم و همه ما به نوعی با زبان تفکیک و تمایز سخن می گوییم خود من نیز وقتی دسته بندی می کنم فی الواقع با زبانی سخن می گویم که مخالفان ام آن زبان را می فهمند. وقتی در عرصه منازعه باشی دیگر جایی برای این بحث ها نیست نمی توان برای مبارزه با توپ و تفنگ از شمشیر استفاده کرد اگر با فلسفه مخالفیم باید با فلسفه به جنگ فلسفه برویم و اگر با جنگ مخالفیم باید با جنگ با آن مبارزه کنیم و وقتی با شیوه اندیشیدن مدرن و ثمرات این نوع از اندیشه مخالفیم چاره ای نداریم که برای مقاومت با همان قواعد بیاندیشیم ولی به هر حال می توان در همین قواعد هم بازاندیشی کرد و نشان داد که این شیوه تفکر چه مخاطراتی پدید آورده و برای برون رفت از آن باید طرح دیگری در انداخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت   توسط محمد الیاس  |