تبليغاتX
واژگون
 
اگر حواس ما همواره بر خطا هستند پس به چه درد می خورند؟

(حتی هلن کلر هم که کر و کور بود نیاز به حس لامسه داشت)

تا به حال از این عکس ها زیاد دیده ایم که وقتی از زوایای مختلف به آنها می نگریم تغییر شکل می دهند و جور دیگری به نظر می رسند برای نمونه به این دو عکس (+ و +) نگاه کنید. اما آیا می توانیم از این مساله چنین نتیجه بگیریم که انسان حق قضاوت کردن ندارد؟ اولآ اینکه به اشتباه این مساله را ((خطای دید)) می نامیم زیرا ((خطا)) یعنی غلط و اشتباه. ما هنگامی می توانیم بگوییم چیزی خطا است که شکل صحیح و درست آن را بدانیم. پس با دوگانه ای با عنوان (صحیح / خطا) مواجه ایم. چه چیزی درست است و چه چیزی خطا؟ به نظر می رسد جواب به این سوال به اندازه کل تاریخ فلسفه زمان می برد. اصولآ کل فلسفه از این پرسش ریشه گرفته است که واقعیت چیست و چه چیزی حقیقت دارد. واقعیت را در عالم خارج جستجو کرده اند و حقیقت را در عالم ذهن و از این رو دو گانه دیگری شکل گرفته است به نام (ذهن / عین) و مباحث زیادی را پیرامون خود شکل داده است. بشر همواره به دنبال دستاویز محکمی می گردد. متدینان این دستاویز محکم را در شریعت جستجو می کنند. عرفا در قلب، فلاسفه در یافتن حقیقتی مبتنی بر عقل و دانشمندان شاید آن را در واقعیت هستی می جویند. هر کدام از این دسته ها حقیقت را نزد خود می داند و دیگری را متهم می کند به بر خطا بودن و اصلآ همین است که بحث بر سر حقیقت همواره جریان داشته است و اگر حقیقت روشن بود نیاز به این همه فکر و چالش و بحث و دعوا نبود. اما باز سوال می کنم که آیا می توانیم از همه اینها نتیجه بگیریم که انسان حق قضاوت کردن ندارد؟

شاید لازم باشد اول تعریف مان را قضاوت یکی کنیم. ((قضاوت یعنی صدور حکم بر مبنای شواهد و تصمیم گیری جهت اقدام)). خوب به این ترتیب قضاوت، کاری است که همه ما در هر لحظه در حال انجام دادنش هستیم. ما با حواس پنجگانه خود (و شاید ششگانه) دنیای پیرامون خود را درک می کنیم و بر مبنای این ادراکات واکنش نشان می دهیم. حتی حیوانات هم همین کار را می کنند. منتها حیوانات از الگوی محرک و پاسخ پیروی می کنند. یعنی شرطی می شوند و همواره پاسخ یکنواختی به محرک نشان می دهند. شرطی شدن در انسان ها نیز رخ می رهد ( چون به هر حال آنها نیز گونه ای حیوان هستند) اما چیز دیگری این میان وجود دارد که انسان را ممتاز کرده است. انسان ها وقتی با حواس خود چیزی را درک می کنند سریعآ نسبت به آن واکنش نشان نمی دهند بلکه اول آن را برانداز می کنند و در ذهن خود آن را تجزیه و تحلیل می کنند. حتی از این فراتر آن را به آزمایشگاه می برند و زیر میکروسکوپ نگاهش می کنند. انسان ها تجربیات خود را ثبت می کنند و آن را توسط زبان به دیگران منتقل می کنند.

انسان ها مانند حیوانات از الگوی محرک و پاسخ پیروی نمی کنند بلکه از الگوی (محرک، قضاوت،پاسخ) پیروی می کنند. اگر قضاوت را از انسان سلب کنیم هیچ فرقی میان او با حیوان باقی نخواهد ماند. انسان حتی همین ((خطاها)) را نیز مبنای قضاوت قرار می دهد مثلآ وقتی سراب می بیند به طرف آن نمی دود. از آن فراتر حتی انسان همین خطاها را (که من آنها را خطا نمی نامم بلکه محدودیت دید می نامم) به کار می گیرد مثلآ پدیده سینما (عکس متحرک) از محدودیت دید انسان که نمی تواند فاصله بین عکس ها را تشخیص دهد استفاده می کند. آگاهی از وجود خطا (محدودیت حواس) خود یک واقعیت است. انسان ها نمی گویند حواس ما خطا می کنند پس به درد نمی خورند بلکه می گویند باید خطاها را بشناسیم تا فریب نخوریم و از ان فراتر از این محدودیت ها استفاده کنیم.

اما از آن طرف اگر قضاوت های به شدت قاطعانه نیز انجام دهیم باز هم به دامان حیوانیت خواهیم افتاد. مطمئنآ کسی که می گوید این است و جز این نیست راه را بر تفکر می بندد. قضاوت های سطحی و عجولانه نیز همواره آسیب می رسانند (و اصلآ شاید این همه توصیه به صبر در متون دینی به همین منظور باشد که میان مشاهده و تصمیم گیری بیشتر فکر کنیم). به هر حال، انسان همواره در حال قضاوت کردن است. اینکه گفته اند از ظن و گمان بپرهیزید هم بدین معناست که به حدس و گمان اکتفا نکنید. حدس و گمان نباید مبنای قضاوت باشد و اتفاقآ درست بر خلاف نظر این دوست عزیز توصیه قرآن بر پرهیز از ظن و گمان بدین معنی است که چشم و گوش خود را باز کنید و حواس خود را به کار گیرید. (جالب اینجاست که دوست عزیزمان این آیه را به نفع خود ترجمه کرده اند و ان بعض الظن اثم را ترجمه کرده اند که برخی از گمانها ناروا و گناه است در حالی که کلمه ناروا در آیه وجود ندارد و تنها گفته شده که برخی از گمان ها گناه است.) و چه جالب که این آیه می گوید برخی از گمانها و نه همه گمانها! پس حتی می توانیم به بعضی از حدس و گمان ها نیز بپردازیم و فرضیه سازی کنیم. ولی همان طور که گفتم حدس و فرض و گمان کافی نیست و باید فرضیه را آزمایش و اثبات کنیم.

اگر حواس ما همواره بر خطا هستند پس به چه درد می خورند؟ احتمالآ طبق منطق جناب امجدیان حواس پنجگانه فقط به درد اعتماد نکردن و شک کردن میخورند. به جای اینکه بگوییم حواس ما خطا می کنند بهتر است بگوییم که حواس ما گاهی واقعیت را به طور کامل درک نمی کنند. به همین دلیل باید از زوایای مختلف سنجید تا دید بهتری پیدا کرد. به جای اینکه بگوییم انسان حق قضاوت ندارد بهتر است بگوییم انسان حق ندارد بر مبنای ظن و گمان عمل کند. وقتی کسی به ما حمله می کند ابلهانه است که با خود بگوییم چشم من در حال خطا کردن است و من به چشم خود اعتماد ندارم در نتیجه هیچ واکنشی از خود بروز نمی دهم.

این دوست عزیز می گویند باید خوش بین باشیم. من می گویم نه خوش بین باشیم و نه بد بین. بلکه مشاهده کنیم و قضاوت کنیم و زندگی کنیم. اصلآ می توانیم کار دیگری کنیم. به چیزهای خوب، خوش بین باشیم و به چیزهای بد، هم بدبین باشیم. به فطرت انسان ها خوش بین باشیم و به هواهای نفسانی بدبین. به خیرخواهی انسان ها خوش بین باشیم و به حرص و طمع و خوی تجاوز گری آنها بدبین. ایشان نوشته اند که به حواس پنجگانه خود به هیچ وجه نباید اعتماد کنیم!!!! اشتباه ایشان این است که تجربه و عقلانیت را دو منبع جداگانه تلقی می کنند در حالی که حواس پنجگانه ورودی های عقل ما هستند. ایشان می گویند اگر بنا را بر حواس پنجگانه و تجربه گرایی بگذاریم پس اموری نادیدنی مانند خدا را چگونه توجیه می کنیم. من از ایشان سوال می کنم اگر انسانی از بدو تولد چشم و گوش و زبان و بینی و حس لامسه نداشته باشد اصلآ می توانیم نامش را انسان بگذاریم؟ (حتی هلن کلر هم که کر و کور بود نیاز به حس لامسه داشت تا بفهمد چه خبر است) انسانی که فاقد همه حواس پنجگانه است خدا را هم نخواهد شناخت. مگر نه اینکه همه طبیعت آیات و نشانه های اوست؟ مگر نه اینکه از اثر باید پی به موثر برد؟

خلاصه به جای اینکه این قدر به حواس پنجگانه انسانی توهین کنیم بر عکس سعی کنیم که بیشتر و بهتر از آنها استفاده کنیم و قرآن نیز ما را به سیر و نظاره و شنیدن فراوان دعوت کرده است. من همچنان تا آخرین قطره خون ام با این طرز تفکر که انسان نباید به حواس اش اعتماد کند و حق قضاوت ندارد مبارزه خواهم کرد.

-------------------------------------------------------------------------

طی یک عملیات ناجوانمردانه موبایل این جانب به سرقت رفت و کلآ من این چند وقته در حال بد بیاری هستم و هر آنچه به نظر سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود. حال که تمام اطلاعات کامپیوترم به فنا رفت و موبایلم نیز ربوده شد و شماره تلفن هایم نیز نابود شد احساس می کنم نیاز به تولدی دوباره دارم. دوستانی که شماره شان را داشتم لطف کنند و شماره خود را همراه با نام شان از طریق اس ام اس و آفلاین و ایمیل و کامنت خصوصی و کفتر نامه رسان برایم بفرستند. گوشی تر و تمیز دوربین دار و بلوتوث دار هم خریداریم. از من به شما نصیحت توی ماشین موبایل تون رو سمت پنجره نگیرید.

+ نوشته شده شنبه 27 مهر1387 توسط محمد الیاس.