
گرايشات سياسي در جامعه ما وارد فاز با مزه اي شده است. ديگر نامهايي چون حزب جمهوري اسلامي و نهضت آزادي، كارگزاران و خط امامي ها، راستي ها و چپي ها، دوم خردادي ها و محافظه كارها مطرح نيستند و امروز هم مفاهيم اصولگرا و اصلاح طلب در حال كم رنگ شدن است. احزاب و گروه هاي سياسي امروز تنها حول يك شخص محوري شكل گرفته اند. احمدي نژادي ها، رفسنجانيست ها، قاليبافي ها، طرفداران محسن رضايي، خاتمي چي ها، و حزب شيخ مهدي كروبي و هركدام از اين جريانات، سايت و روزنامه اي در مدح و ستايش شيخ و مراد خويش تاسيس كرده است و با چاپ عكس هاي بزرگ آنان مشغول تمجيد و تقدير آنان است.
احزاب در ايران هيچ وقت به معني واقعي كلمه نماينده قشر خاصي از جامعه نبوده اند و امروزه بيشتر شبيه خانقاه هايي شده اند كه در هر كدام مريداني گرد پير خرابات خود حلقه زده اند و اگر رابطه مريد و مرادي در خانقاه هاي تصوف براي رشد و كمال روحي بود مريدان و مرادان اين خانقاه هاي سياسي، سودايي جز قدرت و ثروت ندارند و من در اينجا، بيشتر روي سخنم با دوستاني است كه داعيه اصولگرايي دارند ( زيرا به خير ساير گروه ها اميدي نيست و همين كه شر نرسانند لطف بزرگي در حق جامعه كرده اند ).
به واقع آنچه از نام اصولگرايي بر مي آيد تاكيدي است كه در اين مفهوم بر اصول و آرمانها مي شود و اگر قرار است كسي در اردوگاه اصول گرايي خيمه بزند بايد از هرگونه شخص محوري اجتناب كند. ملاك و معيار اصول گرايي فرد و شخص حقيقي نيست. كليد واژه هاي اين جريان مفاهيمي چون عدالت، حمايت از مستضعفين، ايستادگي در برابر مستكبران وعملگرايي است. جريان اصولگرايي آنگاه رو به زوال خواهد رفت كه خود را در قالب يك حزب سياسي فرو بكاهد و تبديل به حزبي قدرت طلب مانند ساير احزاب شخص محور و قدرت طلب شود. گرچه با انحرافاتي كه پس از انقلاب توسط جرياناتي پديد آمد و شيفتگان خدمت جاي خود را به تشنگان قدرت سپردند اما جريان اصولگرايي جرياني است كه مي تواند مشتاقان انقلاب و آرمان هاي خميني را دوباره از حالت نا اميدي خارج كند. با نيم نگاهي به دولت هاي گذشته مي توان اين عبرت را آموخت كه قدرت طلبي، چگونه افراد و گروه ها را از اوج به فرود مي نشاند. آنگاه كه قدرت در دهان مزه كند و آنگاه كه اشخاص، تبديل به ملاك و معيار شوند ثانيه شمارهاي شكست به كار خواهد افتاد.
دوستاني كه حول مفهوم اصولگرايي گرد آمده اند نيز بايد با رويكردي انتقادي به اين جريان ياري رسانند. بزرگ ترين كمك به اين جريان انتقاد است و نه پاچه خواري و نه حمايت هاي كوركورانه و اگر قرار بود حمايت هاي بي دريغ به جرياني كمك نمايد دولت گل و بلبل اصلاحات كه از مدح و ستايش روزنامه هاي زنجيره اي بر خوردار بود به اين وضعيت اسفناك امروز دچار نمي گشت. سر مقاله اخير سردبير كيهان در انتقاد از اظهارات رئيس جمهور را نيز بايد در اين راستا دانست. دوست داران جريان اصولگرايي بايد متوجه باشند كه قرار نيست به هر قيمتي از جريان مطبوع خود حمايت كنند و هرگاه ناظر انحراف از اصول و افراط و تفريط در امور بوديم بايد لب به انتقاد بگشاييم. فرايند انتقاد نيز راه رفتن بر خط باريك ميان ستايش و ناسزاگويي است.
حمايت كنندگان همه جريانات نيز نبايد اين نكته را فراموش كنند كه حماقت و خسراني بزرگ تر از اين وجود ندارد كه آخرت مان را فداي دنياي قدرت طلبان كنيم. بايد همواره دو مفهوم را از هم تفكيك كنيم. ((حمايت از انقلاب)) به معناي ((حمايت بي چون و چرا از سياستمداران)) نيست. هرچقدر هم عشق و علاقه به افراد سياسي و حكومتي داشته باشيم نبايد فراموش كنيم كه شان ما بيشتر از آن است كه تملق گو و ثناگوي حاكمان شويم. تنها حاكمان قدرت طلب نياز به مدح و ستايش دارند و حاكمي كه خود را خدمت گذار مردم بداند هرچه بيشتر نيازمند انتقاد است.
براي انقلاب و آرمان هاي خميني، جان مان را هم فدا مي كنيم اما مراقب باشيم حفظ انقلاب را با حفظ قدرت چند روزه ديگران اشتباه نگيريم و با اين خيال موهوم به جهنم تشریف فرما نشويم.
همه چیز این دنیا سر جای خودشه تنها به این شرط که نگاه مان واژگون باشد
----------------------------------------
و ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرده است؟ سوره 82 آیه 6
خانه |
ايميل
آخرين نوشته هاي وبلاگ