تبليغاتX
واژگون
 
بخش خصوصی یک فریب جدید است

مقاله اي اقتصادي مي خواندم كه در آن نويسنده براي توجيه سرمايه داري گفته بود كه مگر همين جنگ را مردم اداره نكردند پس چگونه است كه اقتصاد را به دست آنان نمي سپاريم و از اين استدلال بهره برده بود براي مشروعيت بخشي به اقتصاد خصوصي و چه كسي است كه فرق مردم و بخش خصوصي را نفهمد؟ اصلآ حال كه قرار است تصدي دولت بر اقتصاد كاهش يابد چرا مدام دم از توسعه اقتصاد بخش خصوصي زده مي شود و نه اقتصاد مردمي و نه اقتصاد اخلاقي؟ جنگ و انقلاب را مردم اداره كردند يا بخش خصوصی؟ به خوبي مي توان نشان داد كه بخش خصوصي يك فريب جديد است. افرادي كه قبلآ زير چتر دولت، ثروت هاي بادآورده اندوخته اند حال با نقاب بخش خصوصي وارد عرصه مال اندوزي و چنگ اندازي به منابع كشور شده اند و  شهروند امروز هم نشريه چاپ مي كند و در مدح سرمايه داري و ثروتمندي، مرثيه سرايي مي كند و جامعه روز به روز هر چه بيشتر به عرصه مال اندوزي عده اي و به استضعاف كشيده شدن عده اي ديگر سوق پيدا مي كند. كسي مخالف كار و كسب در آمد صحيح نيست اما هنوز اين سوال جاي طرح دارد كه آيا واقعآ مي توان بدون داشتن مزاياي ويژه، آقازادگي، رانت اطلاعاتي و پارتي بازي و كلاه برداري و رشوه به سرمايه هاي كلان ميلياردي رسيد؟ آیا بخش خصوصی بدون این امتیازات ره به جایی می برد؟ شما اگر چنين راهي سراغ داريد خوشحال مي شوم مرا نيز در جريان بگذاريد. اگر ما خودمان را منتقد نظام انديشه اومانيستي و ليبراليستي و سكولاريستي غرب مي دانيم نمي توانيم در اقتصاد مان از آنان الگو برداري كنيم. فرهنگ و جامعه و سياست و اقتصاد غربي به هم مرتبط است. چطور امکان دارد که سیاست را در پیوند با دین مطرح کنیم ولی اقتصاد را طبق مدل غربی پیاده کنیم؟ گرچه اعتقاد دارم كه با همين اقتصاد بيمار و عجيب و غريبي كه ما داريم قشر متوسط در ايران رشد كرده است اما ميل كردن به سمت سرمايه داري و تشويق ثروت مندي علاوه بر اينكه جامعه را به سمت مادي گرايي سوق دهد نتيجه اي جز دامن زدن به بي عدالتي و رشد اختلاف طبقاتي نخواهد داشت و كار را به جايي خواهد رساند كه اگر امروز از خط فقر حرف زده مي شود فردا بايد به فكر خط بقا باشيم. و اما بزرگترين آسيبي كه اختلاف طبقاتي ايجاد مي كند نابود كردن امنيت رواني و احساس خوشبختي افراد جامعه است زيرا با وجود فاصله زياد ميان فقيرو غني، قشر متوسط و پايين جامعه هر چقدر هم تلاش كند و هر چقدر هم رشد كند همواره در حال مقايسه كردن خود با مرفهين بي دردي خواهد بود كه سوار بر ماشين هاي آنچناني در حال به رخ كشيدن مال و اموال شان هستند و شديدآ معتقدم كه همين به رخ كشيدن ها و پز دادن ها يكي از انگيزه هاي افراد رشد كرده با ارزش هاي سرمايه داري است. تصور كنيد انسان تنهايي را كه در يك جزيره صاحب طلا و جواهر و قصرها و زخارف دنيوي باشد بي شك تا زماني كه اين شخص نتواند اموالش را به رخ ديگري بكشد هيچ احساس خوشي از اين دارايي نخواهد داشت و به رخ كشيدن يكي از ارزش هاي نظام مبتني بر سرمايه داري است. به هيچ وجه نمي توانم بپذيرم كه سوار شدن بر اتومبيل دويست ميليوني، تنها براي استفاده از امكانات رفاهي آن است و صاحب آن هيچگونه قصد خودنمايي و به رخ كشيدن ندارد و يكي از گناهاني كه شايد امروز به فراموشي سپرديمش گناه حسرت بر انگيزي است. به واقع مرفهين و ثروتمندان، (كه البته هيچ وقت معلوم نيست مال شان را از كدام گوري آورده اند) وقتي خانه و ماشين و ويلا و اموال و تفريحات شان را به رخ فقرا مي كشند و حسرت آنها را بر مي انگيزانند مرتكب گناهي بزرگ مي شوند

و در اين اوضاع و احوال، خواهش مي كنم كه آقايان، با بردن نام عدالت ما را بيش از اين مسخره نكنند.

+ نوشته شده پنجشنبه 27 تیر1387 توسط محمد الیاس.