
جامعه، همواره نياز به چشم هاي تيزبين دارد تا انحرافات را مشاهده كند و نياز به حنجره هاي عدالت خواه دارد تا فرياد بزند و اعتراض كند. دانشجو، قشري از جامعه است كه بنا بر مقتضيات جواني واجد روحيه آرمان خواه و منتقد است و همچنين قشري است كه در فضاي بحث و دانش و آگاهي زيست مي كند. جنبش دانشجويي در همه جا از جمله در كشور ما همواره در راستاي مبارزه و مقاومت با بي عدالتي و زياده طلبي عمل كرده است. نقطه قوت حركت هاي دانشجويي از آنجا ناشي مي شود كه اين جماعت در مبارزه و مطالبه خود خواهان منافع شخصي و صنفي خود نيست فلذا چيزي براي از دست دادن ندارد كه هراسي از اعتراض داشته باشد. اما امروز چه بر سر جنبش دانشجويي آمده است؟ به نظر مي رسد بايد پاسخ به اين پرسش را در انحرافي جست كه در آرمان هاي جنبش دانشجويي پديدار شده است. جنبش دانشجويي چه در غرب و چه در ساير جوامع همواره منتقد نظام سرمايه داري و خواهان برقراري عدالت بوده است. آنجايي كه فرودستان نتوانند حقوق پايمال شده خويش را مطالبه كنند اين جنبش دانشجويي بوده است كه فرياد اعتراض بلند مي كند و اما جنبش دانشجويي هنگامي به محاق مي رود كه از جايگاه منتقد خارج شود و مبدل به سوت و كف زن و هورا كش حكومت شود و اين اتفاق در دوران پس از انقلاب در دولت اصلاحات رقم مي خورد. دانشجويي كه قرار بود منتقد باشد بله قربانگوي حاكميت مي شود و به مثابه پياده نظام احزاب سياسي عمل مي كند و چون خود دانشجو منفعتي از اين پياده نظام بودن نبرده است پس از دوره اي با درك اين مطلب كه مورد سو استفاده قرار گرفته است سرخورده مي شود و به محاق مي رود.
افرادي بايد پاسخگوي مرگ جنبش دانشجويي باشند كه آن را تنها به عنوان هوراكش و سپر بلای خود مي خواستند.
(يه چيزي : وقتي فهميدم كه عليرضا محجوب با آن شعارها و لباس كارگري اش مورد حمايت كارگزاران سازندگي است خنده ام گرفت)
همه چیز این دنیا سر جای خودشه تنها به این شرط که نگاه مان واژگون باشد
----------------------------------------
و ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرده است؟ سوره 82 آیه 6
خانه |
ايميل
آخرين نوشته هاي وبلاگ