
(غلظت نهادهاي ايستا و پير مانعي براي جوانگرايي و عدالت)
يادم مي آيد سر مقاله اي مي خواندم كه در آن به شكل جالبي توضيح داده بود كه بسياري از اختلافات و منازعات بر سر قدرت در ايران را بايد به اختلاف سليقه ميان پيرمردها و جوان ها مربوط دانست. اين تحليل، حداقل در شرايط فعلي درست به نظر مي رسد. جوان ترهايي كه قدرت را در سطح كلان به مسن تر ها سپرده بودند و خود يا در جبهه ها مشغول مبارزه بودند و يا در جاهاي ديگر به عنوان كارگزار پيرمردها مشغول به كار اجرايي بودند
امروز ديگر جوان هايي خام و گوش به فرمان محسوب نمي شوند. پيرمردهايي كه به خاطر وجود كهولت سن، نمي توانند شور و شوق و نيازهاي جامعه جوان ايراني را درك كنند، مسلمآ برنامه ريز و تصميم گير خوبي نيز براي اين جامعه نخواهند بود و نكته جالب اينكه گويا قدرت آن قدر شيرين است كه بعضي از اين آقايان تا پاي گور به ريسمان آن چنگ مي زنند و تنها عزرائيل است كه بعضي را از بعضي مناصب بر كنار مي كند. واقعآ آيا بهتر نيست بعضي از اين آقايان چند صباح آخر عمر، خود را بازنشسته كنند و به استراحت و نوشتن خاطرات بپردازند و با نوه هاي خود به پارك بروند؟
همه چیز این دنیا سر جای خودشه تنها به این شرط که نگاه مان واژگون باشد
----------------------------------------
و ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرده است؟ سوره 82 آیه 6
خانه |
ايميل
آخرين نوشته هاي وبلاگ