با همه بي تفاوتي هايم گاهي فشار آنچنان سنگين مي شود كه آرزو مي كنم اي كاش دچار اتفاقي به نام وجود نمي شدم يا اينكه سنگ و درخت بودم تا هيچ وقت درد و رنج هاي زندگي پر مسئوليت انساني را احساس نمي كردم. نمي دانم تنبلي است يا ترس كه اجازه نمي دهد من با اين دنياي جديد سازگار شوم و زبان مردمانش را
درك كنم؟ واقعآ همه اتفاقات اين دنيا به نظرم احمقانه و خنده دار مي رسد. بشري كه ادعاي عقلانيت و تمدنش گوش فلك را كر كرده هنوز در وحشي گري و جاهليت ما قبل تاريخ دست و پا مي زند. شنيدن اين خبر كه مردمان يك شهر، تحت محاصره يك عده وحشي در تاريكي و سرما و گرسنگي به سر مي برند در اين دنيايي كه برايمان تدارك ديده اند خبر عجيبي و غريبي محسوب نمي شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت   توسط محمد الیاس
|
