
در اسلام چهار واقعه مهم وجود دارد : بعثت، غدير، عاشورا و ظهور. راستش من نمي دانم كه برگزاري جشن تولد براي امامان آيا يك توصيه ديني است با خير. فكر نمي كنم ائمه براي هم جشن تولد گرفته باشند. چيزي كه توصيه شده يادآوري واقعه غدير و ولايت علي است و همچنين زنده نگاه داشتن قيام عاشورا و برگزاري مجالس براي حفظ و صيانت از ارزشهاي عاشورايي. همين طور ائمه همواره ظهور منجي را به ما وعده داده اند و ما را به انتظار طلب كرده اند. اينكه بايد در شادي آنها شاد بود و بر اندوه آنان اندوهناك شايد جاي ديگري باشد. اعياد اسلامي مبعث و غدير و فطر و قربان است. ولي نيمه شعبان براي ما معني ديگري دارد. نيمه شعبان براي ما فقط يك روز تولد نيست بلكه روز اميد و انتظار است. اميد به روزي كه كودكان آفريقايي گرسنه نباشند و فلسطيني و افغاني و عراقي آوارگي نكشد. اميد به روزي كه ديگر انسان موذي ترين حيوان نباشد و اميد به روزي كه ارزش انسان به ميزان پول او نباشد و هيچ انساني برده و كالا نباشد و اميد به روزي كه انسان از خواب شهوات بيدار شود و نيازها و استعداد هاي حقيقي خود را بشناسد. گاهي به اين فكر مي كنم كه اگر امام زمان خود را نشناسيم به مرگ جاهليت مرده ايم يعني چه؟ من تعبير خودم را از واژه امام زمان دارم. امام يعني پيشوا و زمان هم يعني معاصر. براي من امام زمان يعني پيشواي معاصر. هر انساني در طول زندگي خود از ايده و مكتبي پيروي مي كند. برخي اهل فكر و تحقيق اند و خود امام خودشان مي شوند. برخي ديگر امام ديگري دارند و به او اقتدا مي كنند. و برخي هر دو راه را انتخاب كرده اند در يك سري مسائل خودشان امام و رهبر اند و در مسائل ديگر به دنبال امام ديگري ميگردند.
هرکس باید پیشوای معاصر خود را پیدا کند. یک سوال : امام زمان آمدنی است یا آوردنی؟
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
وقتي از سفر برگشتم و بازديدهاي فراوان (۱۲۰۰ بازدید) و نظرات زياد دوستان در مطلب قبلي را ديدم خيلي خوشحال شدم و از همه دوستاني كه به واژگون سر زدند و تبريك گفتند و نظر دادند ممنونم. راستش سه شنبه هفته پيش ساعت 9 شب موبايلم دائم زنگ مي خورد و پسر عمه و پسر عمو گرامي مي گفتن زود باش دير شد. جواب كنكور را از سايت سنجش ديدم و مطلب قبلي وبلاگ رو پست كردم و كوله پشتي رو انداختم روي كولم و سوار يك عدد هوندا آكورد مدل 93 متعلق به پسر عمه گرامي شديم و راه افتاديم به سمت ولايت. اصلآ تند رانندگي نكرديم جان شما بالاي 160 تا سرعت نرفتيم. پليس هم اصلآ ما رو متوقف نكرد و اصلآ كي گفته كه ما با 10 هزار تومن رشوه به پليس به راهمون ادامه داديم. بين ميانه و تبريز جايي در ميان كوهها به خانه مردي رفتيم به نام مش ستار كه تنهاي تنها زندگي مي كرد و به تنهايي در آن دشت كنار رودخانه براي خودش باغي ساخته بود. مش ستار انگور و آفتابگردان و گندم و گوجه و خيار و گردو كاشته بود. مرغ و خروس داشت و چند كندوي پرورش زنبور عسل. جاي دوستان خالي با چفيه كلي از رودخانه ماهي گرفتيم و با يك تفنگ بادي رفتيم به شكار كبك كه البته به جز چند تا گنجشك و يه بلبل و يك داركوب چيز ديگري شكار نكرديم. اون حسام بي رحم كله پرنده ها را مي كند و آقا مهدي هم دل و روده شون رو خالي مي كرد. يه چند تا مار و يه لاك پشت هم گرفتيم و كلي از باغ انگور و گردو خورديم و دست هامون سياه شد. به دو روستاي گون نو و قمقان هم سر زديم و اهالي خونگرم از سر جاليز با خيار تازه و انگور و گردو ازمون پذيرايي كردند. من آشپز گروه بودم سوسيس و سيب زميني و ماكاروني و قيمه و فسنجوني درست كردم كه انگشتاشون رو هم خوردن (البته قيمه و فسنجونش از اين كنسروها بود ها). مش ستار مي گفت مگر اينجا چه كم از بهشت دارد؟ اصلآ انسان از زندگي چه مي خواهد؟ راست مي گفت مش ستار 73 ساله در تنهايي خودش بهشتي ساخته بود. مش ستار انسان را موذي ترين حيوان مي دانست. مش ستار هنگام نماز بلند بلند اذان مي گفت و ما را بيدار مي كرد. مش ستار گاهي به باغش رسيدگي مي كرد و گاهي با وانت نيسانش ور مي رفت و در هنگام استراحت راديو گوش مي كرد و زير پشه بند دراز مي كشيد. شب ها كمي سرد بود آتشي درست مي كرديم و كنار آتش بساط چايي و قليوني راه مي انداختيم و خلاصه كلي خوش به حالمون شد.
همه چیز این دنیا سر جای خودشه تنها به این شرط که نگاه مان واژگون باشد
----------------------------------------
و ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرده است؟ سوره 82 آیه 6
خانه |
ايميل
آخرين نوشته هاي وبلاگ