
اعترافات كاظميني بروجردي در دادگاه، سكه اي است كه يك طرف آن شيادي و كلاه برداري يك انسان جاه طلب به نام سيد حسين كاظميني است و طرف ديگر آن، جهالت و ساده لوحي جماعتي كه به گرد وي جمع شده بودند. در خبرها شنيديم كه در هشتگرد هم عده اي مراسم حج درست كرده بودند و گفته بودند كه هركس به اينجا بيايد حاجي مي شود و جالب اينكه مورد استقبال قرار گرفته بودند. از آن وحشت ناك تر شخص ديگري كه مدعي شده بود مردگان را زنده مي كند و افراد زيادي حتي از بين تحصيل كردگان فريب وي را خورده و با دادن پول هاي كلان به او خواستار زنده شدن اموات خود شده بودند. غرضم از نوشتن اين مطلب يادآوري اين نكته است كه به قول سيد جواد طباطبايي ما در دوران تصلب سنت و امتناع انديشه هستيم. يعني دوراني كه سنت ها و خرافات چنان ذهن مان را بسته كه امكان تفكر را سلب نموده است. اصولآ چيزي به نام عقل و تعقل در اين جامعه كمتر يافت مي شود.. اعراب در پوشيدن چادر، از ايرانيان عاقلانه تر عمل كرده اند زيرا براي چادرهايشان آستين طراحي كرده اند تا دست زنان آزاد باشد. پوشيدن چادر مشكي مكروه در ظل تابستان همانقدر غير عاقلانه است كه پوشيدن مانتوي تنگ و چسبان براي پياده روي و كوه نوردي. منظور اينكه هم قشر مومن و متدين و هم از قشر قرتي و بي حجاب، هر دو عقل را تعطيل كرده اند. جامعه ايراني يك روز شهيد بهشتي را آماج تهمت هاي فراوان نمود و روز ديگر با دادن لقب شهيد مظلوم و هفتاد و دو تن از يارانش او را به اعلي عليين برد كه هر دو كار غلط بود. هم تهمت و تخريب اشتباه بود هم دادن لقب. اصولآ لقب دادن يكي از صفات جامعه ايراني است. به راحتي واژه شهيد محراب را براي شهيد مدني و صدوقي و اشرفي به كار برديم تا آنها را به علي عليه السلام متصل كنيم در حالي كه اين قدر راحت خرج كردن از مفاهيم ديني خود نوعي سكولاريزاسيون و عرفي كردن باورهاي ديني است. ما با اين القاب بهشتي و مدني را بزرگ نمي كنيم. بزرگاني چون حسين (ع) و علي (ع) را كوچك مي كنيم. و جالب تر كه شهيد آويني هم سيد شهيدان نام گرفته است. واژه امام قبل ها هم رايج بود (امام محمد غزالي، امام موسي صدر) و پس از انقلاب مردم خود اين لقب را به امام خميني دادند ولي باز بهتر بود كه واژه امام را براي معصومين نگاه مي داشتيم و روح الله را رهبر مي ناميديم.
صحبت از صفات بدي چون : دروغگويي و رياكاري ما، تنبلي و اهمال كاري ما، پر ادعايي و همه فن حريفي و همه چيز داني ما، خود باختگي و مرغ همسايه را غاز دانستن ما، تك روي و فرد محوري ما ، قهرمان پروري ما، عجول بودن ما، مسئوليت ناپذيري ما ، قانون گريزي ما، توقعات و نارضايتي و نا شكري دائمي ما، مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد شد.
وجود اين صفات نشان دهنده اين است كه ما ايرانيان نه به نداي پيامبر درون مان يعني عقل گوش فرا مي دهيم و نه به نداي وحي و پيامبر بيرون. مردم ما اصلآ مفاهيمي اسلامي چون : صبر، قناعت، توكل، شكر، مجاهدت و مقاومت را نمي شناسد. جامعه ما به طرز خنده داري حاضر است نياز جنسي خود را سركوب كند و يا بر عكس به ورطه فساد و فحشا بيفتد ولي زير بار ازدواج موقت نرود. من معتقدم كه جامعه ما علي رغم ظاهري شيعي، هنوز با فرهنگ اسلامي زندگي نمي كند بلكه تابع سنت هاي پوسيده خود است و يا چشم به زرق و برق غرب دوخته است. علي (ع) به پرورش و تربيت افرادي چون كميل و ابوذر و سلمان مي پرداخت، خليفه دوم به گسترش فتوحات اسلامي. علي به كيفيت مي انديشيد، عمر به كميت. اسلام و مسلماني در جامعه ما نيز يك اسلام كميت گرايانه و بي كيفيت است. ما نيز پس از انقلاب خواستيم سريعآ كشوري اسلامي تاسيس كنيم و انقلاب مان را صادر كنيم و همه دنيا را مسلمان كنيم. و اينجاست كه من مي گويم جامعه، نياز به معلمان و روشنفكراني دارد تا آيين مسلماني و زندگي صحيح را به ما بياموزند. به واقع من فكر مي كنم انقلاب ايران مي توانست كمي ديرتر و البته با بلوغي كامل تر به ظهور برسد. روشنفكران و معلماني چون شريعتي و مطهري و بهشتي و مفتح و بازرگان در حال پرورش توده ها بودند و اين توده ها مي توانستند بيشتر از پيش پرورش يابند و امام مي توانست اهداف خود را با كمي تاخير به انجام برساند. به نظر من اين عدم بلوغ خود را در دوران پس از انقلاب نشان داد. جامعه ايران نتوانست آن طور كه بايد و شايد به انقلاب خود وفادار بماند در سال هاي آخر جنگ جبهه ها خالي شد و دوباره بد حجابي، مصرف و لذت گرايي رايج شد و اين روحيه از جامعه به دولت نيز سرازير شد. شايد اگر عجول نبوديم بيشتر كار فرهنگي مي كرديم و مردم را براي صبر در آرمان ها آماده مي كرديم و اگر قبل از اينكه به فكر صدور انقلاب و دفاع از فلسطين و لبنان مي افتاديم قدري جامعه خود را بيشتر مي ساختيم و تربيت مي كرديم امروز اين قدر ضعيف و تحت فشار نبوديم و اگر هم تحت فشار بوديم مردم كمتر غر مي زدند و تحمل و صبر بيشتري داشتند. به راستي بهتر نبود اول ويرانه خود را مي ساختيم و چراغي را كه به خانه رواست خرج مسجد نمي كرديم؟ اگر در تربيت و كار فرهنگي بيشتر تلاش مي كرديم امروز ديگر نياز به شوراي نگهبان نداشتيم. حال كه كار فرهنگي و تربيتي نكرده ايم مجبوريم شوراي نگهبان داشته باشيم تا مردم نجيب و شريف ما عمو پورنگ و قلقلي را براي حكومت انتخاب نكنند. به راستی اگر مردم ما از مردم زمان رسول الله بهتر بودند پس چرا به انها اعتماد نمی کنیم و شورای نگهبان تاسیس می کنیم؟ اتفاقآ من معتقدم که شورای نگهبان لازم است بلکه اشتباه بهتر دانستن مردم ایران از مردم زمان پیامبر است و اینکه با این تعاریف دیگر ملت ایران را نیاز مند آگاهی و تربیت ندانیم. اينكه دولت ايران در مسائلي مانند فلسطين و لبنان جلوتر از مردم حركت مي كند نشان دهنده اين است كه مردم ما مفاهيم اسلامي چون دفاع از مظلوم را بر نمي تابند. هم دولت و هم مردم درست رفتار نمي كنند. اشتباه دولت اين است كه در آگاهي و تربيت و كار فرهنگي و زير بنايي قصور مي كند و با عجله پيش مي رود مردم نيز سرگرم شكم و زير شكم هستند و نخبگان و روشنفكران هم حوصله و انگيزه سر و كله زدن با دولت و مردم را از دست داده اند. هم دولت و هم ملت عقل و وحي را تعطيل كرده اند.
به نظرم يا بايد وضع را اصلاح كنيم و با يك انقلاب فرهنگي دروني ايراد ها را رفع كنيم يا استحاله شدن نظام را بپذيريم و در اين استحاله چيزي بشويم شبيه تركيه. در اين استحاله كم كم مومنان و متدينان و حزب اللهي ها به حاشيه رانده مي شوند حجاب چنانچه الان هم وضعيت مسخره اي دارد آزاد مي شود. آمريكا كم كم شيطان كوچك مي شود و با او دست دوستي مي دهيم چنانچه همين حالا هم در حال مذاكره با آمريكا هستيم. فلسطين را بي خيال مي شويم و رابطه اي معمولي و مثل ديگران با لبنان برقرارمي كنيم. شايد هم به نوعي واتيكانيزه شويم و روحانيت را از مناصب حكومتي كنار گذاريم و آنها را در قم مشغول به درس و وعظ و خطابه كنيم و خاطره اي خوش از انقلاب و روح الله براي مان باقي بماند. حزب اللهي ها هم مي توانند شهر قم را در اختيار خود بگيرند و در آنجا قانون حجاب اجباري بگذارند و خانه عفاف راه بياندازند و مراسم دعا و مناجات و سينه زني برپا كنند و اگر هم خواستند فعاليت سياسي كنند مانند تركيه يك حزب اسلام گرا راه بياندازند و در انتخابات با ديگران رقابت كنند و سهمي از كرسي هاي پارلمان به دست بياورند.
دولت ايران اشتباهات ديگري نيز در حال حاضر انجام مي دهد كه توجيه آن از دست افرادي مثل من كه همواره توجيه گر اين نظام بوده ام نيز خارج است. دولت ايران با دستگيري چند دانشجوي كوتوله و غرغرو فقط اقتدار و ابهت خود را نابود مي كند و من واقعآ نمي توانم درك كنم كه وجود چند دانشجوي نق نقو و چند تا روزنامه زنجيره اي چه مشكلي ايجاد مي كند؟ از آن طرف هم مجله سوره و سايت بازتاب توقيف مي شود كه باز هم اقداماتي بچه گانه است. دولتي كه خود بهتر از هركسي مي داند كه هزاران و شايد ميليون ها فدايي و توجيه گر مثل من دارد چرا با چنين اقداماتي بهانه دست مخالفينش مي دهد و ما را از توجيه نا اميد مي كند؟ اگر دولت ايران در بعضي رفتارهايش كمي سنجيده تر رفتار كند دست ما را هم براي دفاع از خود باز تر خواهد كرد. باز هم تاکید می کنم که من به واقع تمام مشکلات را از صفات بد جامعه می دانم و جامعه نیز یعنی توده ها و حکومتی که از این توده ها ایجاد می شود. هر عیب که هست از نا مسلمانی ماست و مسلمانی یعنی پیروی از پیامبر درون یعنی عقل و پیامبر برون یعنی وحی.
به هر حال ما مامور به وظيفه ايم و تا آخر راه روح الله را ادامه مي دهيم هرچند به هيچ نتيجه اي نرسيم. هرچه باداباد.
------------------------------------------------------------------------------------
فقط يك نكته : دوستان قرتي و ضد انقلاب اين حرف ها از روي نا اميدي و كوتاه آمدن قلمداد نكنند زيرا ما تا آخرين قطره خون مان پاي آرمان مان ايستاده ايم. دوستان حزب اللهي هم اين مطالب را از روي توطئه بنياد سوروس و كنگره آمريكا ندانند. اين مطلب فقط تحليل و نقدي بر جامعه است. همين.
همه چیز این دنیا سر جای خودشه تنها به این شرط که نگاه مان واژگون باشد
----------------------------------------
و ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرده است؟ سوره 82 آیه 6
خانه |
ايميل
آخرين نوشته هاي وبلاگ