تبليغاتX
واژگون
 
زایمان یک اقتصاد جدید از یک بستر اجتماعی فرسوده

وقتی عکس رئیس جمهور را در دانشگاه پلی تکنیک آتش می زدند گفت : که افتخار من سوختن در راه خدمت گزاری و مبارزه با ظلم و فساد است و امروز شاهدیم که رئیس جمهور از چند جانب در معرض آتش است اول از جانب بیرون شدگان از قدرت که مناصب حکومتی را ارث پدری خود می دانند و مدام از بی تجربگی و ناپختگی رئیس جمهور سخن می گویند و البته منظورشان از صاحبان تجربه خودشان هستند. باید سوال کرد که اگر قرار است که فقط عده ای ثابت و با تجربه حکومت کنند پس چراعلنآ اعلام نمی کنند که با جمهوریت نظام مخالف اند و عجب که این جماعت تا چند وقت پیش فریاد جامعه چند صدایی و مردم گرایی شان گوش فلک را کر کرده بود و یا دولت را متهم به عدم استفاده از نظرات کارشناسی نخبگان می کنند که باز هم احتمالآ منظورشان از نخبه کسی نیست جز جناب مبارک خودشان. و اما رئیس جمهور از جانب عده ای قلم به دست  که کاری جز تخریب و مسخره و کم اهمیت جلوه دادن اقدامات اساسی دولت بلد نیستند نیز در حال اذیت شدن است. البته این عده جیره خواران همان دسته اول هستند که قدرتی را که شیفته اش بودند از دست داده اند. حال وظیفه همه اصول گرایان است که نگذارند زحمات دولت نهم نادیده انگاشته شود و هرکس با استفاده از تریبونی که دارد باید دولت را در تنهایی و مظلومیتش یاری کند و نگارش این مطلب هم ناشی از همین احساس وظیفه است. و اما دسته سوم افرادی هستند که علی رغم گفته بعضی ها به هیچ وجه اراذل و اوباش نیستند و فقط مشکلی به نام جهالت دارند البته آتش آنها اگر از پمپ بنزین ها و تخریب اموال عمومی فراتر نرود دامن رئیس جمهور را نخواهد گرفت چرا که این اقلیت جاهل کمتر از آنند که بتوانند جریان ساز یک آشوب و یک بحران باشند و فقط می توانند گاهی تنشی ایجاد کنند و تیتر روزنامه ها شوند و سریعآ فراموش شوند. ولی به هر حال این افراد وجود دارند و متاسفانه جهالت به آنها این اجازه را نمی دهد که بفهمند که تخریب اموال عمومی و آتش بازی به جز خسارت بر کشور و در خطر انداختن جان و مال مردم دردی از آنها دوا نمی کند. در واقع این افراد گاو هستند البته گاوهایی شاخ دار که نشان داده اند از آتش زدن عکس مقامات و شکستن شیشه بانک ها و آتش زدن پمپ بنزین ها ابایی ندارند در درجه اول باید سعی کرد تا به آنها آگاهی داد ولی در آخر در برابر گاو شاخ دار فقط یک چاره وجود دارد : شکستن شاخ گاو که این هم بر عهده نیروهای انتظامی است. و اما دسته چهارمی که دولت را در معرض خطر می اندازد دسته طرفداران بی چون و چرا و توجیه گران و تمجید کنندگان احمدی نژاد است. خطر این جماعت اگر از دسته های قبل بیشتر نباشد کمتر هم نیست. این جماعت باید بدانند که اگر آنها انتقاد سازنده از سر خیر خواهی نکنند دیگران انتقادی براندازانه از سر تنفر و عناد می کنند. من امیدوارم به جای راه افتادن جریان خاطره نویسی از سوم تیر و طرفداری مطلق از احمدی نژاد در بین دوستان اصول گرا جریان انتقاد سازنده راه بیفتد تا این دولت همان طور که در بسیاری مسائل نو آور و فعال عمل کرده اولین دولتی باشد که از درون، خود را با شیوه ای درست به نقد می کشاند و می تواند در این زمینه نیز الگو باشد. و اما در مورد قضیه سهمیه بندی بنزین باید گفت که این اقدام نیز مثل سایر اقدامات دولت از جمله دیپلماسی فعال خارجی و تهدید امریکا و اسرائیل و دوستی با کشورهای امریکای لاتین که دشمنی دیرینه با امریکا دارند و سرمایه گذاری در استان ها و طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی و کاهش نرخ سود بانکی، اقدامی بسیار شجاعانه بود که یک بار برای همیشه باید انجام می شد و احمدی نژاد نشان داد که واقعآ حاضر است حتی به قیمت آتش گرفتن خود و خریدن فحش ها و ناسزاها و رای نیاوردن در دوره بعد آنچه را که درست است انجام دهد. واقعیت این است که اقتصاد ما دچار یک دور باطل شده است و به همین دلیل در حال در جا زدن و حرکت لاک پشتی است یعنی دخل و خرج مملکت برابر است و هرچه عایدات داریم درون شکم هایمان و باک خودرو هایمان می ریزیم که نتیجه شکم ریزی ها به چاه های توالت منتهی می شود و نتیجه پر کردن باک خودروها به ترافیک و آلودگی و تصادفات جاده ای ختم می شود. بعد مدام دائمآ فریاد می زنیم که آمار تصادفات جاده ای زیاد است و ترافیک و آلودگی هوا دارد خفه مان می کند خوب تا بحال فقط قرص های آرام بخش مصرف می کردیم و طرح زوج و فرد راه می انداختیم حالا قرار است تیغ به دست بگیریم و مشکل را از ریشه حل کنیم. به طور مثال تصادفات ناشی از استفاده زیاد از خودروهای شخصی برای مسافرت های درون شهری و برون شهری است که امری کاملآ غیر عاقلانه است. امروزه حمل و نقل و و برگزاری تورهای مسافرتی امری تخصصی در دنیاست و البته امری که همه ایرانیان در آن تخصص دارند و آمار تصادفات کاملآ این نکته را نشان می دهد!!!  در واقع مردم ما در مورد مصرف سوخت بسیار بد عادت شده اند و هر ننه قمری با یک خودرو در حال چرخ زدن توی خیابون هاست تا برای دختران بوق بزند و یا مسافر کشی کند. البته این باعث خوشحالی است که دیگر بوق زدن و مزاحمت برای نوامیس مردم هزینه زیادی در بر دارد اما در مورد مسافر کش ها نیز معتقدم که بسیاری از آنان این شغل را نه از روی اجبار بلکه به خاطر در آمد بالا انتخاب کرده اند. مسافر کشی پدیده ای عجیب در جامعه ماست. مسافر کش ها بدون داشتن مسیر و خط ثابت مدام در حال چرخ زدن در گوشه گوشه شهر اند تا با ایجاد ترافیک و مصرف بنزین جیب شان را پر کنند و شاید هم نصیبی از زنان خیابانی ببرند!!! و الا اگر واقعآ بی کار هستند می توانستند شغل دیگری داشته باشند که البته در آمد کمتر و زحمت بیشتری دارد و زحمت و سختی کشیدن چیزی است که مردم ما اهلش نیستند. مردم نیازی دارند به نام حمل و نقل و مسافر کش ها به طور کاذب مشغول رفع این نیاز هستند و اگر این شغل کاذب از بین برود آن وقت نیاز واقعی خود را نشان می دهد و از راه درست یعنی توسعه ناوگان حمل و نقل عمومی و ریلی حل می شود.

همین الان در کشور آلمان مردم هنگام خواب با لباس و پتوی محکم می خوابند تا از انرژی گران قیمت استفاده نکنند. واقعآ باید بپذیریم که الگوی مصرف انرژی در ایران اشتباه است و حتی در مورد برق و گاز و گازوئیل و آب نیز دولت باید تمهیداتی بیاندیشد. واما می ماند انتقادات که در پست بعدی به ارائه انتقادات و راهکارهایی در زمینه اقدامات دولت می پردازم و دوستان اصول گرا را دعوت می کنم به بازی وبلاگی انتقاد از رئیس جمهور.

 تمام کشورهای توسعه یافته با تحمل جنگ ها و قحطی ها و فشارهای اقتصادی داخلی و خارجی به این جا رسیده اند و این خیال باطلی است که فکر کنیم هم می توانیم آخر هفته از جاده چالوس به شمال برویم و هم پیشرفت کنیم. مملکت ما نیاز به یک دوره ریاضت اقتصادی و حتی شاید جنگ دارد تا بالاخره این دور باطل را بشکند و تولدی جدید یابد و البته هیچ تولدی بدون درد و خون ریزی نیست و این درد و خون ریزی ناشی از  از زایمان یک اقتصاد جدید از یک بستر اجتماعی فرسوده است و طبیب حاذق کسی است که تیغ به دست می گیرد تا با جراحی و ایجاد زخم، دردها و زخم های اصلی را مداوا کند و

فقط ابلهان می توانند به دکتری که در حال درمان دردشان است ناسزا بگویند.

------------------------------------------------------------------------------------

دو جمله از شهید بهشتی :

یک ـ انقلاب ما انقلاب آرمان هاست نه انقلاب تسلیم شدن به واقعیت ها.

دو ـ سرنوشت مقلدان خمینی چیزی جز شهادت نیست.

واژگون : امیدوارم این آرمان ها روزی به واقعیت برسند و امیدوارم فرزندان حضرت روح الله همه کشته شوند تا واقع گرایان از شر آنها راحت شوند.

 

+ نوشته شده شنبه 9 تیر1386 توسط محمد الیاس.