تبليغاتX
واژگون
 
علم بومی چرا و چگونه؟

نقدی بر سخنرانی استاد ملکیان در باب امتناع علم بومی

 

انجمن جامعه شناسی ایران هشتم خردادماه 86 با همکاری دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران همایشی یک روزه ترتیب داد با عنوان ((علم بومی و علم جهانی : امکان یا امتناع؟)). این همایش به یادمان پروفسور سید حسین العطاس جامعه شناس مالزیایی اختصاص داشت که نظریات ارزشمندی در مورد علم بومی و علم اسلامی دارد. مصطفی ملکیان در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی گفت : که در فرایند علمی می توان 3 مرحله موضوع گزینی، مطالعه و پژوهش و عرضه فراورده علمی را از هم تفکیک کرد و در هیچکدام از این مراحل نمی توان قائل به علم بومی شد زیرا علم روش های خاص خود را دارد و زمان و مکان برایش فرقی نمی کند و اگر برعلم بومی تاکید کنیم دیگر نمی توانیم از حق و باطل بودن گزاره های علمی حرف بزنیم و گزاره های علمی دیگر قابل رد و یا تایید نخواهند بود زیرا اگر از یک گزاره علمی انتقاد شود گفته خواهد شد که این گزاره یک گزاره بومی است و در جغرافیای خود فهمیده می شود و نمی توان از جغرافیای دیگری آن را نقد کرد در نتیجه چیزی به نام علم بومی معنی و مفهومی ندارد و به جای بحث بر سر علم بومی باید بر سر حق و باطل گزاره های علمی تاکید کرد.

 

اما نقد من از آنجایی شروع می شود که ایشان در تفکیک مراحل علمی یک مرحله مهم را در نظر نمی گیرند و آن مرحله پیش فرض گزینی است. یک محقق با ذهن خالی سراغ موضوع مورد پژوهش خود نمی رود بلکه پیش فرض ها و انگاره هایی ذهنی دارد و البته این پیش فرض ها در علوم انسانی اهمیت بیشتری دارند مخصوصآ وقتی موضوع مورد پژوهش سوژه ای انسانی و اجتماعی باشد. باید توجه داشت که در صورتی می توان رفتارهای جامعه و فرد را تحلیل نمود که نسبت به آن پیش فرض ها آگاهی داشته باشیم و این پیش فرض ها ناشی از مسائل فرهنگی، جهان بینی و اعتقادات دینی هستند. وقتی سخن از علم بومی می کنیم منظورمان دقیقآ علمی است که پیش فرض هایش را از زاد بوم خود می گیرد و این پیش فرض ها بنیان هایی هستند که علم بر آنها تکیه می کند. پیش فرض هایی مثل نگاه ماتریالیستی یا نگاه متافیزیکی به هستی و همچنین رویکرد اومانیستی یا تئوئیستی به دنیا از این گونه است. و البته این پیش فرض ها با ایمان و اعتقاد و احساس پذیرفته شده اند و نه با عقل. به قول معروف خود عقلانیت عقلانی نیست بلکه ما به عقلانیت نیز ایمان آورده ایم و ایمان در مرحله ای فراتر از تعقل قرار دارد. جناب ملکیان جایگاه علم را با جایگاه فلسفه و جهان بینی و ایدئولوژی اشتباه گرفته اند زیرا علم عرصه حق و باطل ها نیست بلکه عرصه تئوری هایی است که ظهور می کنند کارویژه ای ایفا می کنند و نابود می شوند و عرصه حق و باطل عرصه بنیان هایی است که علوم به آنها تکیه می کنند و پیش فرض های خود را از آنها اخذ می کنند و نزاع بر سر حق و باطل در واقع نزاع در همین بنیانها و پیش فرض هاست. به طور مثال اگر بخواهیم تحلیلی جامعه شناسانه از انقلاب اسلامی داشته باشیم بدون درک پیش فرض های آرمانی و اعتقادی جامعه قادر به تحلیل نخواهیم بود چنانچه امثال فوکو و اسکاچپول نیز قادر به درک و تحلیل این انقلاب نبوده اند زیرا با پیش فرض هایی متفاوت بدان نگریسته اند و یا همچنین بدون اعتقاد به آخرت نمی توانیم بسیاری از رفتارهای اقتصادی یک مسلمان را تحلیل کنیم زیرا بسیاری از سرمایه گذاری های وی با این پیش فرض که زندگی پس از مرگ وجود دارد انجام می شود. مساله این است که علومی چون روان شناسی، جامعه شناسی و اقتصاد در فضایی کاملآ غربی و با انگاره هایی ماتریالیستی و اومانیستی بنا شده اند و ما با ترجمه آنها انتظار داریم که بتوانند گره از کار ما بگشایند در حالی که انبوه متونی که به نام علم وارد می کنیم پیش فرض هایی دقیقآ مخالف پیش فرض های ما دارند و همچنین موضوعات مورد بحث آنها موضوعات و مسائل جامعه ما نیست. اگر ما به انگاره های دینی خود ایمان داشته باشیم تولید علم بومی هم مترادف خواهد بود با پیراستن علوم غربی از انگاره های باطل و جایگزینی پیش فرض هایی مبتنی بر حقیقت و آنگاه به قول شما می توانیم گزاره های علمی را به حقیقت نزدیک کنیم و آنگاه دم از حق یا باطل بودن گزاره های علمی بزنیم. مسلمآ اگر ما ایمان داشته باشیم که زندگی پس از مرگ وجود دارد علم اقتصادمان شکل دیگری خواهد داشت و برنامه ریزی های اجتماعی مان هم فرق خواهد کرد. حال چرا نباید این اقتصاد و جامعه شناسی متفاوت را علوم بومی نامید؟ اگر منظور از علم فقط روش علمی باشد حرف جناب ملکیان صحیح است در حالی که نمی توان علم را به روش علمی فرو کاست بلکه علم کلیتی است شامل پیش فرض های بدیهی و ناشی از ایمان، موضوع گزینی، روش علمی و ارائه فراورده علمی که در همه این مراحل می توان بومی عمل کرد.بر خلاف نظر ایشان معتقدم، علم به هیچ وجه فارغ از زمان و مکان نیست. اندک آشنایی با مباحث فلسفه علم نشان می دهد که معرفت علمی در زمان های مختلف دستخوش تغییر و تحول می شود و از بعد مکانی نیز حتی در غرب شاهد اصطلاحاتی چون جامعه شناسی آلمانی و جامعه شناسی آنگلوساکسون هستیم و مسلمآ منظور از جامعه شناسی آلمانی فقط مجموعه جامعه شناسانی نیست که اهل آلمان بوده اند زیرا این سوال مطرح می شود که چه لزومی دارد که جامعه شناسان آلمان را به نام کشورشان گروه بندی کنیم؟ مگر اینکه بپذیریم فضای اجتماعی و فرهنگی آلمان تاثیراتی در آرا و افکار و ارائه نظرات علمی آنها گذارده است که آنها را مثلآ از جامعه شناسان آنگلو ساکسون متفاوت می کند. علم بومی به یک معنای دیگر علمی است که می خواهد ترجمه ای نباشد یعنی نه تنها پیش فرض ها و موضوعاتش را از جغرافیای خود بگیرد بلکه حتی روش های بومی خود را داشته باشد و به طور کلی در داخل تولید شود. البته باید دقت داشت که کلمه بوم به معنای عام آن مد نظر است و کلیه مرز و بوم های عقیدتی، دینی و فرهنگی را شامل می شود. همچنین می توان از فرایندی به نام بومی کردن نیز نام برد به این معنا که ما معرفت و دانشی را از بیگانگان اخذ کنیم و کلیدواژه ها و اصطلاحاتش را با زبان بومی معادلسازی کنیم موضوعاتش را با موضوعات داخلی خود مطابقت دهیم و پیش فرض های فرهنگی و اعتقادی خود را بر آن اعمال کنیم. پس با کمال شرمندگی و جسارت اعلام می کنم که جناب ملکیان! علم بومی نه تنها معنی و مفهوم دارد بلکه اگر بخواهیم آرمان شما را نیز برآورده کنیم که کاستن از درد و رنج ابنای بشر است تنها علم بومی است که می تواند چنین کند.

ما حتی می توانیم در روش های علمی موجود، تجدید نظرهایی انجام دهیم و حتی می توانیم به جای روش های علمی مطرح غربی روش های جدیدی در همین جغرافیای خودمان و با استفاده از افراد همین مرز و بوم ابداع کنیم. علم بومی ترجمه نمی شود ساخته می شود.

علم بومی علمی است که پیش فرض ها و موضوعاتش را از جغرافیا و فرهنگ خود اخذ می کند و فرآورده اش مسائل و مشکلات بومی را حل می کند.

 

+ نوشته شده دوشنبه 18 تیر1386 توسط محمد الیاس.