اولین بار، اروپایی ها بودند که دنیا را به دو بخش تقسیم کردند. خوب غربی ها حق داشتند لابد! چون هرچه باشد، آنها دچاره نوزایی شده بودند و پوسته تاریک و مخوف قرون وسطی! را پاره کرده بودند. آنها جرات دانستن پیدا کرده بودند! آنها صاحب چشم شده بودند و هرکس که از آنها نبود ( بربر ) بود. جامعه شناسی تاسیس کردند برای اینکه خودشان را جامعه می دانستند و اتنولوژی ( قبیله شناسی) تاسیس کردند برای اینکه ما مردمان وحشی را بشناسند. تاریخ جدیدی نوشتند. هر آنچه بدبختی و جهل و فلاکت بود از آن گذشته بود و البته هیچ وقت توضیح ندادند که این همه دستاوردهای ظریف تمدنی از ظروف سفالین و فلزی و شیشه ای گرفته تا عجایب هفتگانه و بناهای اعجاب آوری چون اهرام ثلاثه مصرو تخت جمشید چگونه و با کدامین علم و دانش به وجود آمده؟ احتمالآ آنها را آدم فضایی ها ساخته بودند. جهان بینی ساده انگارانه ای تاسیس شد که همین الان حتی استادان دانشگاه ما دنیا را به همان شکل ساده می بینند.
این داستان کمیک از بیگ بنگ آغاز می شود و یک بنگ گنده! اتفاق می افتد و کره زمین به وجود می آید و همه چیز به اتفاق و احتمال حواله می شود. چون همان طور که می دانید خدا، زاییده ذهن بشر است! و آدم ها برای اینکه دستاویزی داشته باشند برای مواقع بیچارگی مفهوم خدا را ساخته اند! خوب تا اینجا سنگ ها و گازها و مواد به وجود آمد ولی زندگی و حیات و روح را چه کنیم مگر نه اینکه حیات باید پدیده ای الهی باشد؟ خوب اینجا جناب داروین از راه می رسد و بشر را از ذهنیت دگم مذهبی خلاص می کند خلاصه بعد از بیگ بنگ باز هم به شکلی اتفاقی یک تک سلولی پیدا شد که تقسیم شد و تقسیم شد و گیاهان و حیوانات به وجود آمدند. ماهی های دریا که از زندگی در زیر آب و تنفس با آبشش دچار کسالت شده بودند به خشکی آمدند و ناگهان دست و پا در آوردند و کم کم با هوش تر شدند تا به میمون و اورانگوتان تبدیل شدند و ناگهان میمون ها تصمیم گرفتند که آدم شوند و کم کم آدم های عقب مونده و وحشی پیشرفت!! کردند و انسان بلوند و زیبای سفید پوست اروپایی شدند ولی هنوز انسان های وحشی و عقب مانده ای مثل ما وجود داشتند که تن به پیشرفت نمی دادند. ما وحشی ها حمله می کردیم به انسان های متمدن غربی و آنها را ترور می کردیم و آنها برای مبارزه با تروریسم و برای صلح ما را بمباران می کردند.
دیدید که تاریخ چه روند ساده ای دارد؟ تاریخ، یک خط است که دارد پیش می رود و مدام پیشرفت می کند و ما هم برای اینکه از این قطار عقب نمانیم باید سوار شویم. اصولآ ما چاره دیگری نداریم به جز اینکه مثل غربی های باهوش و عاقل پیشرفت کنیم. مگر نمی بینید که آنها در رفاه کامل به سر می برند؟ آنها به هیچ وجه فقر و بیکاری ندارند. خودم توی فیلم هایشان دیده ام که بسیار شاد و خوشحال اند و مدام می رقصند و عشقبازی می کنند و شراب می خورند و تکنولوژی های خوب خوب درست می کنند. آمار جرم و جنایت در کشورهایشان زیر صفر است و پلیس ها از فرط بیکاری مگس می پرانند و پوکر بازی می کنند. نه تصادفی دارند و نه بیمارستانی. آنها اصلآ همان بهشتی را که ما وحشی ها در ذهن خود ساخته بودیم در کره زمین ساخته اند و خیلی خوشحال و شاد و شنگول زندگی می کنند و مک دونالد می خورند و ما همواره باید غصه بخوریم و خوش به حالشان کاش ما هم یک روز مانند آنها خوشبخت شویم.
یادداشت مرتبط : ای کسانی که اجدادتان را میمون میدانید به موزه بروید
