
"آقا ببخشيد، ساعت شما چند است؟"
دنياي ثانيه ها پيش مي رود
مي ترسم اين ساعت بزرگ
شن ها را
دانه
دانه
غرق كند
ولي عقربه هاتان هنوز هم پلك نزند
مي ترسم ويترين گل فروشي ها را
پر كنيم از فرفره هاي كاغذي
و شيشه بكشيم دور درياها
" آقا ببخشيد، ساعت چند است؟
ديرمان شده!"
ساعت بيست و چند سالگي من
در كسري است كه مخرجش را
از ياد برده ام
مي ترسم آنقدر تند شويم
كه تمام عمرمان
يك خيابان يك طرفه بيشتر نباشيم
" آقا ببخشيد، ساعت شما هم، مچ هايتان را،
به هم بسته است؟"
مي ترسم
از روابط ديپلماتيك، از انتخابات، از حزب
از واژه هاي ترجمه؛
از دموكراسي، از آزادي، حقوق بشر
" آقا، پروازتان ساعت چند است؟
تا با يك دسته بمب اتمي
پيشوازتان بياييم"
مي ترسم
از زيست شناسي، وقتي نژاد پروانه ها را از انسان جدا كرد
از جامعه شناسي، وقتي ماده را جهان كرد
از فلسفه ، وقتي به جاي خدا فكر كرد
" ببخشيد آقا، اما بليط تماشاي اين آكواريوم بزرگ
خيلي گران است"
نگرانم
براي ابرهايي كه جت ها پاره شان مي كنند
براي گلدسته هايي كه كل روز را خميازه مي كشند
براي صندوق هاي پستي تنها
در كارتون هاي كودكان
" ببخشيد آقا، شما مي دانيد چند روز ديگر
براي دنيا نيامدن كافي است؟"
من از اين شعر مي ترسم
و از اذان هايي
كه به افق تهران است
و از آدم هايي
كه گوشي هايشان
از رگ گردن به آنها نزديك تر اند
مي ترسم يك روز
از باغچه هايمان
گل هاي مصنوعي برويد
" با شما هستم آقا!
زمان شما كجاست؟
بياييد و پاي اين شعر را امضا كنيد...
زهرا مینائی
قدرت از جنس حق است یا از جنس باطل؟
قدرت در ساده ترین و خرد ترین تعریف، توانایی انجام عملی بر عمل دیگری است و در سطح کلان سازوکاری است برای ایجاد کنترل و انضباط. اما مواجهه با قدرت همواره وضعیتی تناقض آمیز دارد. از یکسو قدرت مانع ایجاد هرج و مرج است و از سویی دیگر عاملی برای سرکوب و به همین دلیل است که از سپهری اخلاقی نمی توان برای قدرت ارزشگذاری کرد و برای آن خیر و شر تعریف کرد. اما از منظر دین آیا می توان قدرت را به حق و باطل نسبت داد؟ قدرت از جنس حق است یا از جنس باطل؟ دین، جنگی همه جانبه میان شرک و توحید است و حق و باطل را می بایست با همین عیار، محک زد. قدرت، در نسبتی که با شرک و توحید پیدا می کند مبدل به قدرت حقیقی و قدرت باطل می شود. قدرت حق است هنگامی که مشروعیتش را از منبع حقیقت گرفته باشد. منبع حقیقت، خداوند است و خداوند تنها وجودی است که صلاحیت دارد قدرت را تفویض کند. و قدرت آنگاه باطل می شود که از منبع واقعی خود جدا شود. قدرت باطل، قدرت سکولار دنیوی است. قدرتی که در طول اراده خداوند نباشد و در برابر قدرت حقیقی قد علم کند از جنس شرک و طاغوت است. اشتباه است که اسلام را تنها جهادی بر علیه بت پرستی تلقی کنیم. بت ها همیشه از جنس سنگ و چوب نبوده اند و گاه از جنس نفس اماره و برتری طلبی انسان نسبت به خالق بوده اند. قوم عاد و ثمود بت پرست نبودند بلکه به کاخ های سنگی خود و به قدرت انسانی خود افتخار می کردند و ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرده است؟ عاد و ثمود بت پرست نبودند بلکه نفس پرست بودند. به زبان امروزین عاد و ثمود سکولار بودند. قدرت در دنیای معاصر قدرتی طاغوتی است. قدرت طاغوتی، باطل است و البته برای رسیدن به قدرت باطل از هر وسیله نامشروع و باطلی نیز می توان بهره برد. دانشمندان علم سیاست و فلاسفه سیاسی همواره به دنبال راههایی هستند که قدرت را محدود کنند اما این تلاش همواره بی ثمر است چرا که قدرت دوباره در جایی دیگر مخفی می شود و از روزنه ای دیگر نفوذ می کند. پیشگیری بهتر از درمان است. باید به جای درمان های مقطعی جلوی بازتولید قدرت نامشروع را گرفت. قدرت نامشروع زاییده سکولاریسم است. باید جلوی تولید قدرت شرک آلود سکولار را گرفت. مارکس، لیبرالیسم (سیاسی و اقتصادی) را باعث از خودبیگانگی می دانست غافل از اینکه مارکسیسم هم از آن رو که سکولار بود و انسان را از خدا بیگانه می کرد حاصلی جز از خودبیگانگی نداشت. اومانیسم روشنگری، لیبرالیسم عصر صنعتی و مارکسیسم به ظاهر انتقادی هر سه دچار معضلی هستند به نام سکولاریسم. شاید تنها وظیفه ما در این عصر مبارزه با سکولاریسم باشد هیچ چیز دیگری به این اندازه ارزش جنگیدن ندارد.

شسته هزار و نهصد و دو مُرده مُرده شور
نان حلال زحمت خود خورده مُرده شور
يك زخم زشت گوشه چشمش نشسته است
از كودكي مدام بد آورده مُرده شور
از حرف "ريختش ببرد مُرده شور" هم
عادت نموده كم شده آزرده مُرده شور
يك صفحه خاطرات نوشته و دفترش
هاشور خورده،خالي و خط خورده مُرده شور
هر روز چند مرده جوانمرگ ديده است
در حسرت جواني اش افسرده مُرده شور
گاهي نبوده مُرده و بر روي تخت غسل
خوابش به فكر زندگيش برده مُرده شور
يك روز گُل گرفته براي زني عزيز
و بعد گُر گرفته و پژمُرده مُرده شور
نانش به رزق هيچ تنابنده بند نيست
خود بار زندگاني خود بُرده مُرده شور
اين بار جالب است دويي سه نمي شود
افسانه نيست،سه نشده! مُرده مُرده شور
علی محمد مودب
-----------------------------
هزار و نهصد و دو به هزار و نهصد و سه نرسید
واژه آزادی را از دهان هر ننه قمری می توان شنید و همین دستمالی شدن زیاد است که سبب شده است آزادی تنها در سطح شعار باقی بماند. اینقدر این واژه را می شنویم که برایمان تکراری و روزمره جلوه می کند و کمتر به دلالت های آن می اندیشیم. بسیاری از مفاهیم دچار همین سرنوشت اسفبار می شوند و جالب است که مفاهیم هرچقدر متعالی تر باشند کمتر می توان به آنها دسترسی پیدا کرد و به معنا و مفهوم آنها نزدیک شد. همه شعار آزادی می دهند ولی توضیح نمی دهند که آزادی به چه درد می خورد؟ توضیح نمی دهند که آزادی چیست؟ توضیح نمی دهند که از چه چیز باید آزاد شد؟ اصلآ چرا باید آزاد شد؟ آیا اصلآ می توان به آزادی رسید؟ مهمترین سوال شاید این باشد که آزادی را باید به مثابه یک ابزار درک کرد یا به مثابه یک هدف؟ انسان، با مزه ترین مخلوق خداوند است. از یک سو در بدر به دنبال آزادی می گردد و از سویی دیگر خودش را با چیزهایی مثل سنت و آداب و رسوم و قانون محدود
می کند و اصلآ گیر افتادن در همین وضعیت متناقض است که انسان را مبدل به خنده دار ترین مخلوق کرده است. اما به هر حال توافقی جهانی وجود دارد که آزادی باید توسط قانون محدود شود. به واقع این قوانین هستند که چارچوب هایی برای آزادی عمل انسان فراهم می کنند. آنارشیست ها می پنداشتند که با از میان رفتن قانون به آزادی خواهند رسید ولی قضیه کاملآ برعکس است یعنی اگر قانون زیرپا گذاشته شود آزادی هم نابود خواهد شد. اگر قانون نباشد نمی توان تعریفی از آزادی ارائه کرد. قانون و آزادی دو مفهوم همبسته اند. از همین رو وقتی می خواهیم از آزادی حرف بزنیم ناگزیر باید از قانون نیز سخن بگوییم. اگر از آزادی پوشش حرف می زنیم باید از قوانین پوشش سخن بگوییم و اگر از آزادی مطبوعات دم می زنیم باید قانونی برای مطبوعات داشته باشیم. اگر ندانیم که حد و مرز و قوانین مربوط به مطبوعات چیست چه طور می توانیم تعریفی از آزادی بیان و آزادی مطبوعات ارائه دهیم؟
نکته جالبی که شاید کمتر به آن توجه می شود این است که عمومآ آزادی را در سطح امر سیاسی و آزادی های مربوط به سیاست جستجو می کنند. بر فرض که بپذیریم سخن گفتن در باب سیاست و حاکمان در جامعه ایران همواره دچار سانسور می شود ( که البته به هیچ وجه این طور نیست) اما آیا آزادی بیان فقط سخن گفتن در باب سیاست است؟ صفحات حوادث روزنامه ها بدون سانسور و در کمال آزادی بیان از جنایات فجیع و گاه جنسی و ناموسی می نویسند. صفحات فرهنگ و اندیشه و ادب و هنر نیز در کمال آزادی از مقولات فلسفی و ادبی و هنری می نویسند. نشریات خانوادگی در کمال آزادی بیان دستورات آشپزی می نویسند و بسیاری چیزهای دیگر. در این میان شاید نیم نگاهی به وضعیت مطبوعات و رسانه های ورزشی در جامعه ما برای نشان دادن وضعیت آزادی و ثمره آزادی مفید باشد. مطبوعات ورزشی از آزاد ترین مطبوعات ایران هستند به نحوی که حتی در دروغگویی و جنجال آفرینی نیز آزاد اند. مطبوعات ورزشی به راحتی خبرسازی می کنند و از پشت پرده های عالم ورزش خبر می دهند. این آزادی بیان در مقوله ورزش به نشریات ورزشی محدود نمی شود بلکه برنامه ای مانند نود در تلویزیون جمهوری اسلامی در کمال آزادی بیان به نقد و تحلیل مسائل مربوط به فوتبال می پردازد. اما علی رغم این همه آزادی بیان در مسائل ورزشی به ویژه ورزش فوتبال، شاهد هیچ رشدی در فوتبال کشور نیستیم. با خودمان روراست باشیم. مشکل از نبود آزادی بیان نیست اگر آزادی بیان به درد می خورد وضعیت فوتبال ما این نبود. ساده انگاری است اگر بیاندیشیم که آزادی بیان می تواند مشکل گشا باشد. در بهترین حالت آزادی بیان فقط به درد غر زدن می خورد. آدمیزاد واقعآ موجود خنده داری است. چون تنها حیوانی است که این قدر به غر زدن علاقه دارد. جایی خوانده بودم که جیغ زدن برای سلامت زنان مفید است. پس تا جایی که می توانید جیغ بنفش بکشید. برای ورشکستگان سیاسی علاوه بر جیغ زدن، کشیدن موها و چنگ انداختن به صورت نیز شدیدآ توصیه می شود.
یادداشت مرتبط : لطفآ آزادی را تعریف کنیم
کل استدلال طرفداران نظریه تقلب در انتخابات را می توان در این جمله خلاصه کرد که (( هیچ عقل سلیمی نمی تواند قبول کند که احمدی نژاد 24 میلیون رای بیاورد!؟ )) خوب اگر قرار است که رئیس جمهور با مراجعه به عقل سلیم انتخاب شود پس دیگر انتخابات برای چه برگزار می شود؟ بهتر نیست این افراد به جای شک کردن در نتیجه انتخابات، به سلیم بودن عقل خود شک کنند؟
مساله همینجاست که مساله اجتماعی از آن دست مسائل انتزاعی و فلسفی نیست که توسط عقل و روش فلسفی تحلیل شود. رخدادهای اجتماعی همواره از منطق دو دو تا چهار تا پیروی نمی کنند. متغیرهای گوناگونی در یک پدیده اجتماعی دخالت می کند که برای تحلیل همه آنها باید مد نظر قرار گیرد. به طور مثال بارها توسط مخالفین احمدی نژاد شنیده شد که وی با مظلوم نمایی و تقابل با باند مافیا قصد کسب آرا را دارد. گفته می شد که سفرهای استانی برای احمدی نژاد جنبه تبلیغاتی دارد و قس علی هذا. خوب حالا خوب یا بد احمدی نژاد ثمره تبلیغاتش را درو کرد. چرا تا دیروز می گفتید که با این کارها دارد تبلیغ می کند و حال می گویید که تقلب شده است؟
برای مثال می گویند که کروبی دور قبل چهار و نیم میلیون رای داشت و این بار فقط سیصد هزار رای آورده است پس حتمآ تقلب شده. این عجیب ترین نوع استدلال است که تصور کنیم عده ای چشم و گوش خود را بسته اند و تحت هر شرایطی تنها به شیخ رای می دهند. رای دهندگان، کنشگرانی واجد عقل و احساس و انتخاب اند که مقولاتی چون مناظره های تلویزیونی، فیلم های تبلیغاتی و سفرهای استانی و ... می تواند رای آنها را جابجا کند به طور مثال خود من در دوره قبل به احمدی نژاد رای نداده بودم و در این دوره قصد داشتم به او رای بدهم که حضور میرحسین باعث شد بین میرحسین و احمدی نژاد دچار تردید شوم و سر انجام، میرحسین موسوی را به عنوان کاندیدای اصلح انتخاب کردم چرا که او را فردی انقلابی می دانستم که هیچ نسبتی با دوم خردادی ها و اصلاح طلب ها ندارد و همچنین شعارهای او در باب اصلاح اصل 44 را اقدام مفیدی برای مبارزه با مفاسد اقتصادی می دانستم. چرا که بسیاری از آقازادگی ها و رانت خواری ها را معلول عدم اجرای صحیح روند خصوصی سازی می دانم اما حمایت من از میرحسین تنها تا زمان پخش فیلم دوم تبلیغاتی او پا برجا بود که در آن به صراحت از مفاهیم اصلاح طلبانه ای چون تنش زدایی حرف زد و همچنین تصویر سید محمد خاتمی که همواره بنده را دچار کهیر می کند نیز مزید بر علت شد تا رای خود را به احمدی نژاد بدهم. این البته از هنر نفاق ورزی و استتار اصلاح طلب هاست که می توانند حتی شخصی مثل من را که دشمن اصلاح طلبان هستم فریب دهند و نظر مرا نیز به سوی کاندیدای خود جلب کنند و الا مطمئنم که وزن اصلاح طلبی بسیار کمتر از همین سیزده میلیون است و افراد زیادی بدون اینکه میرحسین را اصلاح طلب بدانند به او رای داده اند.
رای دادن مستلزم تفکر و انتخاب است و در مسیر انتخاب ممکن است بارها تصمیم انسان تغییر کند. حتی ممکن است عده ای بعد از انتخابات از رای خود پشیمان شوند و آرزو کنند که کاش به شخص دیگری رای داده بودند ولی به هر حال تعیین کننده سرنوشت انتخابات آن انتخابی است که رای دهندگان روز رای گیری داشته اند و نه قبل و بعد از انتخابات.
احمدی نژاد در دوره قبل نیز که کاندیداهای اصلاح طلبی چون معین، کروبی و مهرعلیزاده وجود داشتند پیروز انتخابات بود اینکه دوباره در حضور میرحسین و کروبی پیروز شده است چرا باید چیز عجیبی باشد؟ پیروزی در برابر شیخی که حتی معاون اولش به او رای نمی دهد و میرحسینی که سال ها از عرصه سیاست به دور بوده چندان عجیب به نظر نمی رسد.
فضای این انتخابات به شدت، دو قطبی شد و دوگانه (( احمدی نژاد / میرحسین)) ، دوگانه اصلی این انتخابات تلقی شد. در این فضای به شدت دوقطبی هواداران هریک از کاندیداها طرف مقابل را موجودی شیطانی و خبیث تلقی می کنند که برای رای نیاوردن او باید به طرف مقابل رای دهند. از این رو اصلآ عجیب نیست که بسیاری از هواداران کروبی و رضایی نیز برای دفع شر به سمت دوگانه میرحسین / احمدی نژاد روانه شوند و مثلآ به جای اینکه رای خود را به کروبی بدهند برای دفع خطری به نام احمدی نژاد میرحسین را انتخاب کنند که احتمال بیشتری برای پیروزی در برابر این موجود خبیث دارد و آرای پایین کروبی و رضایی را می توان ناشی از همین اتفاق تحلیل کرد چرا که آنها از همان اول هم جدی گرفته نمی شدند چندان که خود من هم عاشق چشم و ابروی احمدی نژاد نبوده و نیستم و فقط برای اینکه اصلاح طلبها پیروز نشوند به احمدی نژاد رای دادم. جلایی پور هم قبل از انتخابات گفته بود که عقلانیت سیاسی حکم می کند که اصلاح طلب ها به جای کروبی از میرحسین حمایت کنند چون او شانس بیشتری در مقابل احمدی نژاد دارد.
در فعل و انفعالات انتخاباتی دو اصل مهم را نباید فراموش کرد : اول اینکه رفتار انتخاباتی علی الخصوص در جامعه ما همواره وجهی سلبی داشته است. یعنی مردم بیشتر به آن چیزی که نمی خواهند توجه می کنند نه به آن چیزی که می خواهند. سال 76 هم وجود فردی شیطانی!! به نام ناطق نوری و خفقان دولت رفسنجانی آرا را متوجه خاتمی کرد در این دوره نیز اصلاح طلب ها مجبور بودند که برای حذف احمدی نژاد دست به دامان میرحسین شوند و الا همه می دانیم که شعارها و منش کروبی بیشتر به اصلاح طلبی کلاسیک نزدیک بود و دوم اینکه اصولآ در تمام دنیا، رئیس جمهور نشسته ( رئیس جمهوری که یک دوره رئیس جمهور بوده) شانس بیشتری برای پیروزی در دور دوم دارد. رئیس جمهوری که دور اول به خاطر نفی رقیب انتخاب شده در دور بعد به نحوی ایجابی تر انتخاب می شود. احمدی نژاد هم در این دوره نه تنها از مزیت چهار سال رئیس جمهور بودن و رئیس جمهور نشسته بودن برخوردار بود بلکه همچنان وجه سلبی خود را در تقابل با مافیای رفسنجانی حفظ کرده بود از این رو شاید اگر احمدی نژاد پیروز نمی شد باید تعجب می کردیم
نکته آخر اینکه سیاست عرصه عشق ورزی نیست. نباید قربان صدقه دست و پای بلورین حاکمان رفت. سیاست، عرصه نقد و مطالبه است. سعی من نیز همواره بر این بوده که به جای تعریف و تمجید و ستایش از حاکمان همواره رویکردی منتقدانه به مسائل سیاسی و اجتماعی داشته باشم و نقدهایم بر صدا سیما، قوه قضاییه، خصوصی سازی و ... شاهدی بر این ادعاست. با نظام جمهوری اسلامی هم تا جایی همراهی می کنم که آن را وفادار به ارزش های انقلاب بیابم و همینجا اعلام می کنم که اگر در چهارسال دیگر هر کاندیدای اصلاح طلبی ( استحاله طلبی) توسط شورای نگهبان تایید شود در انتخابات شرکت نخواهم کرد. اگر باز هم نظام جمهوری اسلامی به اصلاح طلب ها میدان دهد ثابت خواهد شد که با آنها همکاسه است و تنها برای حضور مردم این منافقین را به عرصه سیاست راه می دهد.
قلم به کام گرفته بودیم این روزها تا خودکار خرده روزنامه چی هاو «سروش»ها دریدگی کند. انتخابات ملت به سر رسید و آب پاکی روی دست خاندان نسبی و سببی هاشمی ریخته شد. اما از رو نرفتند که جماعت سنگ پا، اهل قیل و قال اند. کار سازمانی وسیاسی که بلد نباشی سراغ اوباش چوب کش می روی تا تهران را زخمی کنی. جایی که هنوز مانده که از سم پاشی شما پاک شود . اگر اشاره می شد کاخ هاتان رابر اموالی که از بیت المال گرد آورده بودید خراب می کردیم. اما هنوز حیا را قی می کنید و پاچه بالا می زنید. چرا سرخاب نمی زنید، تا جیغ کشیدن بیشتر برازنده شما باشد؟ تو گویی روح
شعبان بی مخ در جسم مهندس نقاش ما حلول کرده است که می خواهد با جاروجنجال و نزاع، رای 24میلیونی را لاپوشانی کند .جناب مهندس نقاش، این همه هنر را از فرهنگستان هنر گرد آورده اید؟! شما که قبلا نشان دادید خوب می توانید اعدام دست جمعی و شکنجه کنید....شما که عاشق چشم و ابروی صهیونیسم و پتیارگان سرمایه داری هستید، چرا هلوکاست واقعی را زودتر با این 24 میلیون راه نمی اندازید!؟ تیروترکه رضا شاه قلدر و محمد شاه سفلیسی دوباره هوای مشروطه کشی کرده اند ؛این بار به جای رژه رفتن زیر شنل ،زیر عبای اکبر شاه (رفسنجانی)به جان مردم افتاده اند- که لابد چرا به چشم و ابروی ما رای نداده اند؟! . محسن رضایی به کنار. اما نباید آن دلقک هر جایی خجالت بکشد؟ می گوید :«نتایج انتخابات مضحک بود .»شاید آینه در کاخ خود ندارد تا قیافه خویش را یک بار دیگر ببیند . کروبی که حتی نامه فارسی را از رو نمی تواند بخواند (ترجمه جمله عربی پیش کش ) چگونه خود رابه این پایه از حماقت رسانده است که نمی فهمد آنکه رای طرفدارانش از آرای باطله کمتر است شایسته ریاست جمهوری نیست؟. روز واقعه «کرباسچی » به حوزه دانشگاه امیر کبیر رفت، روی برگه رای خود نام «موسوی»را نوشت ،به همه نشان داد و گفت:«به موسوی رای بدهید که کروبی رای ندارد.» آقای کروبی! ظاهرا آلزایمر شما را تهدید می کند و شما ما را. به همین زودی بی کس وکاری خود را فراموش نکنید وگرنه حرف در می آورند برایتان .در شهرشایعه شده که آن توده شیری رنگ که در سر دارید مغز نیست ،بلکه کاسه دستشویست. می گویند:«حب الدنیا راس کل خطیئه »رها کنید ملت را و به صدای زنگوله تابوت خود گوش کنید که صبح ما نزدیک است .الیس الصبح بقریب؟
اما بعد شما جناب چیز حسین موسوی . قلم موی نقاشی خود را برداشته دخترکان را به رنگ سبز آغشته اید تا بنزین ماشین جنگ روانی باشد. شما که از فرط خشونت دریک برنامه زنده پاچه مجری بی چاره را می گیرید چگونه در همان برنامه از فرهنگی بودن دم می زنید؟ شما که مخالفین تان را متهم به خرافه پرستی می کنید آیا خاله زنک های میهمانی های زهرا رهنورد برایتان فال قهوه گرفته بودند که انتخاب می شوید؟ شما که به دروغ خود را دکتر جا می زنید و برای همسر خود منصب دانشگاهی جعل می کنید به مدرک «کردان» چه اعتراض بی وجهی می کنید؟ مگر لشکر این دکتر های قلابی را شما و دوستانتان در دانشگاه آزاد ضد اسلامی سازماندهی نکردید؟ مگر این «جاسبی »مدرک تراش نبود که از پول دانشجویان خرج شام و مانتوهای مجانی سبز رنگ را تامین کرد. خجالت ،عطیه الهی است و شما از آن بی بهره. در غیر این صورت چرا ساعت 11 (تنها یک ساعت پس از اخذ آرا )خبر می دهید که قطعا انتخاب شده اید مگر آنکه تقلب شود. تقلب وتغلب کار همیشگی شما بوده است . به همین خاطر فردای روز واقعه شورش کردید و در حال ول گشتن در شهر ، شایعه ساختید که در زندان هستید . اگر زندانی در کار باشد ،آن همان اسارت شما در فلک زدگی است . اصلاحات همواره نقص و عیب و بی عرضگی خود را نادیده گرفته میگیرد و همه تقصیر ها رابه گردن بی اخلاقی رقیب می اندازند؛ از همین روست که همواره در اشتباه می مانند. می گویند:« الغریق یتشبث به کل حشیش...»شما که هوادار قانون بودید چرا به جای طی مسیرقانونی اعتراض ،به هوچی گری و چوب و چاقو و تخریب اموال عمومی متوسل شدید؟ شما هنوز فرق رای دادن و دستور دادن را نمی دانید؟ هواداران شما پای صندوق ها رای داده اند به شما یا اینکه دستور داده اند که شما پیروز شوید؟ از همه بدتر وقتی بود که دست به عریضه نویسی بردید. سخت بی دست و پا جلوه نمودید .روشنفکری که حتی یک شکوایه نمیتواند بنویسد به چه کار ملت می آید؟ خوب می دانیم که این دست و پا زدن های شما تنها برای این است که شکافی ایجاد کنید تا از روزنه آن شکاف اکسیژنی برای حیات ذلیلانه تان برای تنفس پیدا کنید. اینجا جایی برای پیرمردها نیست ؛ ما نیز از طلا بودن پشیمان گشته ایم /مرحمت فرموده ما رامس کنید. بهتر است به جای اینکه نامه ای پر از زر ناله را با آیه شریفه «انا لله و انا الیه راجعون »آغاز کنید در تنهایی همین آیه را برای خود نجوا کنید که دیگر غرق شده اید .
والسلام
سربدارن
------------------------------------------------
این یادداشت را دوستی با عنوان سربداران برای درج در واژگون ارسال کردند
همه چیز این دنیا سر جای خودشه تنها به این شرط که نگاه مان واژگون باشد
----------------------------------------
و ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرده است؟ سوره 82 آیه 6
خانه |
ايميل
آخرين نوشته هاي وبلاگ